داستان گنجشک

سلام
این داستان کوتاه، شاید در نظر اول بی ربط با مطالب قبلی ام و شاید بی ربط با این وبلاگ بیاد، اما اگر به این عقیده باشید که ممکنه هر اتفاق ناخوشایندی که براتون می افته، حکمتی در پشت خودش داشته باشه،‌ شاید به ارتباطش پی ببرید. کسی چه میدونه؟ شاید من و چند نفر دیگه از دوستان که چندین بار هست امتحان میدیم و با علم به اینکه میدونیم میتونیم نمره بیاریم اما نمیشه و اعصابمون به هم می ریزه، بنا به علتی که برای ما قابل درک و دیدن نیست، قراره که دیرتر بریم یا شاید اصلاً نریم!  یا شاید قراره اتفاقی بیفته که اگر تو اون زمان اینجا نباشیم دیگه هیچوقت برامون این اتفاق پیش نیاد که بخواهیم باشیم و ببینیمش. بالاخره خدا همه بنده هاش رو دوست داره اما شاید بعضی هاشون رو بیشترتر دوست داره چشمک
بگذریم، شاید بگید اینها بهونه است و این خبرها هم نیست.  تنبلی خودت رو به حساب تقدیر و مشیت خدا نذار!! به هر صورت، عقیده شما هم برای من محترمه. بگذریم...

گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی ام و سرپناه بی کسی ام بود ولی طوفان تو آن را از من گرفت . مگر من کجای دنیای تو را گرفته بودم ؟

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی. پس باد را گفتم که لانه ات را واژگون کند و آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخواستی!

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا و متین

نشد دیگه.......... اینجا مار استعاره از بلا و بد بختیه و گنجشک استعاره از خودت! قهرمان داستان تو گنجشک بود ، نه مار! به نظرم اینگونه متلها ،زاده محرومیت و مشکلات همیشگی ماست. بجای اینکه دنبال راهکار بگردیم ، برای تسکین دلمون می گیم " خدا نخواست". بین خودمون باشه ولی باز ته دلمون این حرفو قبول نداریم. در ضمن با توجه به اینکه من هم مثل خودت متقاضی مهاجرت به استرالیام و با حدود 4 نفر از بهترین دوستام که استرالیا زندگی می کنن در تماس هستم، اینو بگم که اگه قصد مهاجرت داری ، هرچه زودتر بری بهتره(حتی با این اوضاع بد اقتصادی و بیکاری). چون مشکلاتی که با بالاتر رفتن سن و متعاقبآ پایین اومدن ریسک پذیری و کم شدن انگیزه لازم برات پیش می یاد، خیلی بیشتر از چند وقتی بیکاری تو استرالیاست. واسه همین زیاد خودتو اذیت نکن [شوخی] ......... راستی یادت نره ، زیاد جدی نگیری. با هم رفیقیم ها[نیشخند]

رضا و متین

آقا الان تازه نوشته نیلوفرو خوندم. مگه همه باید با نظر شما موافق باشن ، که از موافقت نیلوفر خوشحال بشی و از مخالفت من ناراحت. به قول خاتمی، زنده باد مخالف من. یکی از چیزهایی که بخاطرش داریم از مملکت می ریم ، همین تحمل نکردن عقیده مخالفه!! ......................... ای بابا بازم ما زدیم به تیپ هم[سبز] بیخیال. آقا راستی با اینکه من پارسال آیلنس دادم ولی کلی با ترجمه کتاب حال کردم.[دست]

آرزوي شما

من صد در صد با این مساله موافق هستم معتقدم که حتماَ حکمتی در کار هست و نمی‌شه واسه همین اون شب که جوابت رو نشون دادی و کلی دپرس بودی گفتم داره موضوع جالب می‌شه. به نظرم یک یا دو بار دیگه این راه رو برو اگر نشد اونوقت رو پیشنهاداتم که اون شب بهت گفتم بیشتر فکر کن. چون این نمی‌شه تو با پرویی حکمت خدا رو از رو ببری!!!! و اونوقت که رفتی از چاله به چاه افتادی باز ناله سر بدی و خدا بگه بابا من 4 بار جلوت رو گرفتم تو ما رو از رو بردی منم گفتم بذار بیفته تو چاه تا حساب دستش بیاد.[شکست] خوب فکرات رو بکن عزیزم.

رضا

سلام رفیق خودم.[خنده] آقآ دونفر نشدیم. این بخاطر ذخیره شدن مشخصات توی پرشن بلاگه. خلاصه ما دوست داریم. منتظر نوشته های جدیدت و خبر خوش IELTS نمره بالات هستیم.[چشمک]

امید

سلام به نظر من چه مار باشی چه گنجشک[رویا] بالاخره باید این امتحان ielts را مورد عنايت قرار دهيد به جاي دل مشغولي بيهوده تمركز كن مرور كن بزن توي گوش 6.5 [چشمک]

علی (rezaiemm)

دنیا پر از چیزای ناشناخته است. از همه دورتر همین چیزای دم دست ما. اینو از رفتار یه بچه سه چهار ساله میشه فهمید. امیدوارم ایندفه موفق بشی.

رامک

سلام من گه گاهی به وبلاگتون سر میزنم. این مطلب رو که دیدم گفتم من هم نظرم رو بدم. راستش من واقعا فکر نمیکنم چیزی در زندگی باشه که نتونیم بهش برسیم. ما در بدترین شرایط هم میتونیم تغییرش بدیم . در مورد حکمت هم با فرض وجودش باز هم اختلالی پیش نمیاد اگر قرار اتفاق ناخوشایندی بیفته ما باید اون آدمی باشیم که می ایستم و ادامه میدهیم بخاطر اینکه درک و شعور انسان بالاتر و با ارزش تر از همه چیز است و این گیر آیلس شما فقط مختص شما و دوستانتان نیست ما هم کشیدیم ودوستان ما هم کشیدند و در نهایت کلکش کنده شد و الان اون شرایط و استرس روزهای سخت پشت آیلس یادمون رفته و هی میگیم چرا کیس آفیسردار نمیشیم به هر حال.... تموم میشه و یه نفس راحت میکشین. موفق باشید.

محمدرضا

سلام دوست عزیز من کم و بیش وبلاگ شما را می خوانم. اما اولین بار است که کامنت میگذارم. به عنوان کسی که در آخرین خوان این راه است برای شما آرزوی موفقیت می کنم. با اجازه تون من هم شما را لینک می کنم.

رامک

سلام. جواب اعتراضتون اومد؟ پستتون رو تو Migranthelp خوندم. [ناراحت]

احسان

نوروز 88 بر شما خجسته باد [قلب][گل]