/ 7 نظر / 23 بازدید
صادق

با سلام خدمت شما ممنونم از مطالب مفیدی که میزارین بویژه این پست آخری. من توی آرشیو شما دیدم که شما به عنوان Network Security Specialist اقدام کردید . من خودم کارم Network Administrator هستش با تجربه متوسط با توجه به اینکه الان شما نزدیک یک سال و نیم اونجا هستید من چند تا سوال از خدمت شما داشتم ممنون شما میشم اگه لطف کنید و جواب بدید :1- وضعیت اینکار رو چگونه می بینید از لحاظ کار پیدا کردن و رنج حقوقی ؟2- به نظر شما وضعیت برنامه نویسی چگون هستش آیا اگه برای سریع کار پیدا کردن بریم سراغ برنامه نویسی مناسبه 3- اگه من در ابتدا نتونم با Network Administrator کار پیدا کنم آیا به عنوان Help Desk میشه خیلی سریعتر کار پیدا کرد ؟ با چه رنج حقوقی؟4- من متاهل هستم با یک بچه 2 ساله حداقل پولی که باید همرامون باشه به نظر شما چقدره و آیا بهتره اول خودم بیام اینجا کاری پیدا کنم و خونه ای بگیرم بعد بگو خانوادم بیاین یا نه همه مون با هم بیایم بهتره؟

مانه

بیشتر وقتها سعی می کنم خوشبین باشم و گاهی برای خوشبین بودن و پذیرش شرایط حتی زور هم می زنم. ولی گاهی واقعا نمی شه! راستش من به دوستام می گم من برای این نمی خوام برم که شرایط اینجا بده برای این دارم می رم که شرایط اینجا داره روز بروز بدتر می شه و بنظر نمی آد هیچ امیدی هم به بهتر شدن باشه. با این چیزهایی که شما از اونجا گفتی ظاهرا بیشتر ما اصولا اصلاح ناپذیر تشریف داریم.... به هر حال، با همه خوشبینی که من دارم و سعی میکنم داشته باشم بوی خوبی از اوضاع به مشام نمی رسه و بنظر می آد رسما یه جامعه در حال سقوط هستیم. راستش رو بگم هیچ وقت مثل امروز دلم نمی خواست ویزام بیاد....

ارزو

نتيجه داستانک سوم را خيلي دوست داشتم. لحظه ي مزه مزه کردن شوربختي يک نسل و فروپاشي. سخت و کشنده بود! ممنون براي توجه ي ويژه اي که به اين موضوع داشتي.

ساناز

اومدم بگم چقدر ذوق کردم بعد متها دیدم این وبلاگ آپ شده.خوندم پست جدید رو نطقم کور شد. البته 100 درصد درسته.ولی گاهی حقیقتی که توی صورت آدم میخوره خیلی تلخ تر میشه.آدم دقیقا یادش میفته کجاست و چی داره به سرش میاد. به هر حال خواستم بگم اگه چند روز گذشته احساس سبکبالی کردین بدونین یه بنده خدایی تو ایران جزوه شما رو پرینت گرفته بود میخوند و دعا به جون شما می کردو براتون آرزوی سلامتی آقای اسمیت :)))

نفیسه

سلام خیلی ناراحت کنندس...به قول یکی از همکارام همیشه میگه .." جوش نزن درست نمیشه " [ناراحت]

وفا

چشمم درومد تا همشو خوندم .. نه به اون که نمی نویسید یه قرن نه به این همه نوشته !!!!!!!!!!!!!!!مثل همیشه عالی بود .. اگر همین جا می موندید و نویسنده می شدید شاید بد هم نبود قلم شیوایی دارید و اما سوال بعدی من که هر وقت وقت و حوصله داشتید جواب بدید لطفا ایا به اهدافی که برای مهاجرت در نظر داشتید رسیدید ؟معنی واقعی زندگی رو حس کردید؟ همون که کنار وبلاگتون نوشتید

وفا

مرسی از جواب راستش تا حالا با خوندن وبلاگتون مشابهات زیادی به همسرم پیدا کردم .. خیلی چیزایی که من و خیلی دیگه از مردم بهش عادت کردیم براش دشواره و نمی تونه باهاشون کنار بیاد .. مثلا رعایت نکردن قانون رانندگی .. نظافت عمومی .. چمی دونم حق الناس پارتی بازی ها و کاغذ بازی ها و ... هیچ وقت دوبله پارک نکرده .. تا حالا راضی نشده پارتی بازی کنه .. دلش یه جامعه ی قانون مند می خواد که همه به حقوق هم احترام می ذارن حتی توی سوپر و میوه فروشی هم به رعایت نوبت مقیده و وقتی یهو یکی میاد جلوشو زودتر پولو می ذاره رو میز و داد م زنه که چی میخواد بهم می ریزه .. به مردم احترام می ذاره و انتظار احترام متقابل رو داره که خوب خنده داره .. می گه دیگه خسته شدم اگر یک روز از عمرم مونده باشه دوست دارم برم یه جایی که مردم مثل گوسفند نباشن .. مردم اینجا دم از دین می زنن اما فقط قسمت های دست و پاگیرش نصیب ما می شه .. دلم می خواست بدونم شما که شباهت های زیادی باهاش دارین ایا به خواسته هاتون از زندگی رسیدین ... بازم ممنون