آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

من بر می گردم...

من بر می گردم.
بر می گردم تا حداقل قولی رو که داده بودم بهش عمل کنم
تا هر وقت دوستان خوبم به این وبلاگ اومدن، با چراغ خاموش اینجا مواجه نشن.
 چون من یک انسانم، میتونم بیشتر سعی کنم و بیشتر یاد بگیرم و بیشتر تجربه کنم تا بتونم به هدقهایی که دارم برسم،
چون حق دارم اون طوری که میخوام زندگی کنم
چون هر شکستی، مقدمه ای برای یک پیروزی است. اگر صد بار هم شکست خوردم، باز سعی خواهم کرد...

از علی دوندگان علی عرفانی، وحید، رضا کرجی، آرش، hamed، حامد، giga، لیلا، اسی، دامون،پایا و همه دوستانی خوبم که به من سر زدند و  و من رو مورد لطف و محبت خودشون قرار دادن ممنونم. اسم هر کدوم از دوستان رو هم فراموش کردم،‌ معذرت میخوام. به بزرگواری خودتون ببخشید.

ار همسر عزیزم هم تشکر ویژه دارم که هم به بنده در اینجا سر زدند و دلداری ام دادن و هم در منزل لبخند

منتظرم باشین، من بر میگردم و تا آخر همین هفته قسمت آخر اون کتاب لعنتی رو هم براتون میذارم اینجا! چشمک

+ Joe ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

تا سه نشه بازی نشه!

خوب، اینم سومین بار! چیز خاصی ندارم بنویسم براتون، اما خوب حالا که شروع کردم بذارین یه چیزهایی بنویسم اقلاً
میدونین به نظرم اصلاً نمیشه در مورد نتیجه امتحان قضاوت کرد. دفعه گذشته من به طرز فجیعی مطمئن بودم که امتحان رو خوب دادم و نمره میارم، اما اینطور نشد. به خاطر همین ترجیح میدم که در این مورد حرفی نزنم. اما اینقدر میدونم که تصمیم گرفتم اینقدر امتحان بدم که بالاخره مثل گاو پیشونی سفید بشم که یا خودشون بگن بابا چند میخوای بیا بگیر برو دنبال کارت یا اینکه همونجاها یک پستی چیزی بهم بدن! به همین خاطر ثبت نام بعدی که کردم توی ژانویه هست. بنابراین دوستانی که از من شیرینی خواسته بودن، در جریان باشن که دلشون رو زیادی صابون نزنن چون حالا حالاها نهضت ادامه داره...
خوب یک خورده هم از امتحان و مسائل مربوط به اون بگم:
همه چیز مثل قبل بود، عیناً مثل مواردی که قبلاً هم براتون نوشته بودم، فقط تنها موردی که تغییر کرده بود، یک ردیف در میون از نوع دیگه ای از صندلی ها استفاده شده بود که متاسفانه اصلاً به خوبی صندلی های قبلی نبود. جنسش از پلاستیک بود که علاوه بر اینکه ناراحت بود، میزش کوچیک بود. میزهای صندلی های قدیم بزرگ بود و کاملاً جلوی شما قرار میگرفت و دفترچه سوال و برگه پاسخنامه و ... رو میشد راحت روی اون ولو کرد! اما روی این جدیدها همه اش باید حواستون باشه دفترچه نیفته پایین، برگه پاسخنامه رو بگردین از زیر دفترچه درش بیارین، مداد و پاک کن کجاست؟ و ...
اگر از آیلتس ایرانی ها (سازمان سنجشی ها، دانشگاه بین المللی چابهاری ها) کسی اینجا صدای منو میشنوه، بگم که صندلی های جدیدتون اصلاً مناسب برای این امتحان پر استرسی که محدودیت زمان داره نیست و بهتره از همون صندلی های قبلی استفاده کنید.

راستی، مشکل کامنتهای وبلاگ هم به لطف support پرشین بلاگ برطرف شد

+ Joe ; ٤:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٧
comment نظرات ()

آیلتس - بار دوم - قسمت دوم (Listening - Reading - Writing)

خوب بالاخره باز هم موعد امتحان رسید و ... لبخند

امروز رفتم امتحان جای هیچکدومتون هم خالی نبود! از دفعه قبل دیرتر رفتم و تقریباً مشکلی هم پیش نیومد چون دفعه قبل دستم اومده بود که اگر نیم ساعتی هم دیرتر از 7 اونجا باشی خیلی چیزی از دست نمیدی. این بار چون باید موبایلم رو که همراهم بود (+ کیف پول البته که در بازرسی بدنی بهم گفتند که تحویلش بدم) یک کمی بیشتر معطل شدم چون باید توی صف تحویل این خرت و پرتها می ایستادم. بعدش هم از شانس ما صف کسانی که فامیلی شون با حروف A تا H شروع می شد از همه طولانی تر بود!  البته منم توی دلم گفتم بهتر اگر قراره که بدشانسی گریبانگیرمون بشه بذار همینجا توی همین صف و قبل از امتحان گریبانگیر بشه که بعدش راحت باشیم چشمک

خلاصه اش کنم دیگه، چون قبلاً در مورد چگونگی امتحان به اندازه کافی توضیح داده ام، امتحان بنظر خودم که از دفعه پیش بهتر بود. بنظرم آسونتر اومد، شاید آسون نبود چون چند نفری از دور و بری ها میگفتند که آسون نبود، به همین خاطر فکر کردم شاید چون من این بار همه اش Academic Reading خوندم، بنظرم متون General ساده تر می اومدن. خلاصه در کل بدک نبود و همه چیز اوکی بود جز دو تا سوت ناجوری که بلندگوی محترم! سالن موقع Listening و دقیقاً موقع آخرین Section مربوط به Listening که از همه ناجورتر هست از خودشون پخش فرمودند و حسابی تمرکزهای دوستان رو مورد عنایت خودشون قرار دادند! عیب نداره اگر ایندفعه نمره هام رو بیارم، همیشه به عنوان یک خاطره خوب توی ذهنم میمونه... چشمک

دیگه خبر خاصی نبود و فعلاً چاره ای جز انتظار دو هفته ای برای مشاهده نتایج ندارم. خدایا میشه یعنی؟ سوال

+ Joe ; ٥:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٧
comment نظرات ()

آیلتس - بار دوم - قسمت اول (speaking)

سلام

امروز اسپیکینگ داشتم. ساعت 11. البته من زودتر رفته بودم و تقریباً یک ربع به 11 صدام کردن رفتم تو اتاق. همون خانوم دفعه پیش بود و کلی قبلش حال و احوال کردیم و شروع شد. طبق معمول اول از معرفی دو نفر شروع شد که ایشون خودشون رو معرفی کردن و بعد از من خواستن که اسمم رو بگم. بعد پرسید که کجا متولد شدی؟ الان کجا زندگی میکنی؟ از خونه تون بگو که چطوریه و چقدره؟ رو دیوار چیزی نصب کردین؟ چی هست؟ که گفتم. بعد در مورد اینترنت سوال کرد که خوراک بود! پرسید کی از اینترنت استفاده کردی؟ استفاده از اینترنت خوبه؟ برای چی خوبه؟ مگه چی داره؟ لبخند

بعد رفتیم سراغ تاپیک مورد بحث که در مورد هدیه بود. آخرین هدیه ای که دادین چی بود؟ از کجا خریدین؟ به کی دادین؟ ما هم که طبق معمول بعد از یکی دو دقیقه که وقت میدن فکر کنی و اگر میخوای یادداشت بنویسی، زن ذلیلی مون عود کرد و در مورد کادوی تولد خانوممون سخن سرایی کردیم! بنظرم طرف هم کلی ذوق کرد که این بابا چقدر زنش رو دوست داره! خیال باطل

بعدش هم بحث در مورد کادو و هدیه ادامه پیدا کرد که ایرانیها چه موقعی معولاً به یکدیگه هدیه میدن؟ بیشتر دوست داری هدیه بدی یا بگیری؟ بعضی ها از کادو کردن هدیه چه سودی میبرن؟ چرا اینکار رو میکنن؟ چه فرقی به نظرت بین هدیه های مختلف هست؟

خلاصه این بود همه سوالاتی که پرسید از من. منم تا تونستم جواب دادم اما من کلاً یک مشکلی دارم اونم اینه که چون معمولاً آدم کم حرفی هستم و از طرفی چندین سال هم هست که با کامپیوتر کار میکنم همه جوابهام تو فارسی هم معمولاً کوتاه و مختصر و صفر و یکی هست! یادتون باشه مثل من نباشین و تا میتونین در مورد سوالی که ازتون میشه حرف بزنین. اگر لازم باشه خودش بهتون میگه stop. و البته حتماً میدونین که هدف از این امتحان سنجیدن دانش شما در مورد لغتهایی که میدونین، جمله بندی هاتون، گرامر و ارتباطتون با طرف مقابل هست. حتماً سعی کنید به چهره طرف مقابل موقع حرف زدن نگاه کنین و از کلماتی که بلد هستین تا جایی که میتونین استفاده کنین. تلفظ صحیح کلمات و جمله های درست یادتون نره. من که البته معمولاً رنج اسپیکینگ ام رو 6 و 6.5 هست. فکر میکنم این رو خوب دادم تا شنبه بریم سراغ بقیه اش ببینیم چی میشه. برام دعا کنین! همه تون رو دوست دارم و امیدوارم هر کی مثل من گیر این امتحان هست،‌ موفق بشه.

+ Joe ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢
comment نظرات ()

حواشی IELTS - سکانس دوم

سکانس دوم
مکان: دانشگاه بین المللی چابهار – امتحان آیلتس (
Speaking)
زمان: ساعت
4:30 بعدازظهر روز شنبه پنجم مردادماه 87
بازیگران: آقای داوطلب (که از این به بعد با حرف (د) نشونش میدیم) – خانم راهنما (از این به بعد با حرف (ر) نشونش میدیم) توجه داشته باشید که اینها همون بازیگران سکانس قبلی نیستند

د: سلام. برای امتحان اومدم
ر: سلام. لطفاً پاسپورتتون رو بدید
د: بفرمایید
ر: ساعت امتحانتون؟
د: (ساعت امتحانش را میگوید).
ر: ممنون. بفرمایید (و پاسپورت را پس می دهد). لطفاً موبایل تون رو خاموش کنید و بفرمایید توی سالن انتظار
د: بله چشم

داخل سالن انتظار، تقریباً 8 نفر نشسته اند و 4 تابلو به زبان انگلیسی بر روی فواصل منظمی از دیوار خودنمایی میکند که بر روی آنها نوشته شده است:Please switch off your cell phone و تنها صدایی که در سالن شنیده میشود، صدای آب نمای کوچکی است که در وسط سالن قرار دارد. شاید در ذهن تمامی حاضرین در سالن تقریباً یک چیز میگذرد و اینکه: در خصوص چه چیزی باید صحبت کنم و چگونه. سکوت محیط باعث کاهش در استرس است و تفکر به موضوعات حدسی و سخنوری در خصوص آنها در فکر ...

دو دقیقه بعد، صدایی از جیب جوانی با موهایی شکل تاج خروس (همان آقای د) خارج میشود و او، دست خود را در جیب فرو برده، موبایل خود را بیرون می آورد و روی گوش خود میگذارد...

د: سلام، آره چند دقیقه است که رسیده ام. الان نشسته ام و منتظرم

شاید نیم بیشتری از 8 نفری که در سالن نشسته اند و رشته افکارشان پاره شده است، به او نگاه میکنند...

ر (با یک نگاه معنی دار و کمی غضب آلود): مگر نگفتیم موبایل خودتون رو خاموش کنید؟
د: در حالیکه هنوز به صحبت ادامه میدهد فقط سرش را به حالت تعظیم تکان میدهد، بعد دست خود را روی سینه اش میگذارد و باز هم در حال ادامه دادن به صحبت، بلند میشود و دو سه بار رو به ر تعظیم میکند و با لبخندی که به لب دارد، از سالن بیرون میرود و یکی دو دقیقه بعد، دوباره بر میگردد و می نشیند...

و باز شاید به غیر از من، کسان دیگری در آن سالن بودند که از خود پرسیدند:

آیا این موبایل یا cell phone نبود؟ آیا این نوشته ها و توصیه ها برای او نبود و فقط برای کسان دیگری بود؟ این حرکت اسمش چه بود؟ زرنگی؟ بی توجهی به قانون؟ بی توجهی به دیگران؟

چرا همیشه میخواهیم زیر سبیلی در کنیم؟ شما مهاجر هستید و اگر از تو بپرسند برای چه میروی؟ به احتمال زیاد میگویی: از شرایط مملکت راضی نیستم. آیا غیر از این است که من و تو هم سهمی از این شرایط در مملکت داریم و شاید قسمتی از همین شرایط که میگویی بدلیل عدم رعایت حقوق خودت، حقوق دیگران و سرپیچی از قوانینی است که از کوچک و بزرگ (به خوب و بدش کاری ندارم) وضع شده اند و ما همیشه سعی در حال پیدا کردن راهی برای دور زدن و در غیر اینصورت بی توجهی به آنها هستیم؟

و در ذهن من فکری بزرگتر به وجود آمد و آن اینکه: آیا با رفتن امثال د به کشور دیگر، آیا این د ها هستند که اصلاح میشوند یا آن کشور است که رو به فساد و نابودی خواهد رفت؟

نظر شما چیست؟

+ Joe ; ٤:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٧
comment نظرات ()

حواشی IELTS - سکانس اول

سکانس اول
مکان: باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران – امتحان آیلتس
زمان: ساعت 7 صبح روز شنبه پنجم مردادماه 87
بازیگران: آقای داوطلب (که از این به بعد با حرف (د) نشونش میدیم) – آقای راهنما (از این به بعد با حرف (ر) نشونش میدیم)

در ورودی باز شده و همه متقاضیان آزمون یا همون داوطلبان در یک صف داخل ساختمان میشوند. وقتی وارد ساختمان میشویم، همه انگلیسی صحبت میکنند که انگار جزء قوانین برگزاری امتحان است. بنابراین کلیه مکالمات زیر بصورت انگلیسی انجام شده است و ترجمه آن در اینجا قرار داده میشود:

د (با قیافه ای حق به جانب): اینجا چه چیزی مهم است؟ (و به مکانی در جلوی صف که خانمی پشت میز ایستاده و وسایلی مثل موبایل و ... را دریافت میکند اشاره میکند)

ر (با برخوردی آرام و مودبانه): اینجا باید وسایلی مثل موبایل، کیف، کتاب و وسایل اضافه تان را تحویل بدهید.

د (با قیافه ای حق به جانب تر): اما من هیچ چیز ندارم!

ر (با همان برخورد قبلی): پس تشریف بیاورید اینجا و برگه Application تان را به من بدهید و به مرحله بعدی بروید.

د از صف خارج می شود، سینه اش را سپر میکند و جلو میرود، برگه را به دست آقای ر میدهد و به مرحله بعدی که شامل سه میز برای چک کردن هویت داوطلب بر اساس حروف الفبا هستند رفته و در صفی که مربوط به اوست می ایستد.

تقریباً سه دقیقه بعد و بعد از گذر از آن مرحله، در کمی جلوتر جوانی ایستاده که فارسی صحبت میکند و با دستگاهی که در دست دارد، داوطلبان را بازرسی بدنی میکند. اسم او را آقای بازرس میگذاریم و با حرف (ب) نشانش میدهیم:

نوبت د میشود و همان حالت حق به جانب به جلو میرود و ب مشغول بازرسی با همان عصای معروف میشود

صدایی بلند میشود: بیییبپ

ب به جیب د اشاره میکند. د دست در جیب خود میکند و از جیب خود موبایلش را خارج میکند و نگاهی به آن می اندازد به طوری که فرض میکند ب نمیداند این چه چیزی است، شاید این تصور را در ب به وجود بیاورد که این یک مداد است!! و بدون گفتن حرفی در ادامه نگاه کردن به موبایل خود به ب نگاه میکند، اما ب از پشت کوه نیامده است...

ب (با لبخندی بر لب) مگر نگفته اند که نمیتوانید موبایل خود را داخل سالن امتحان بیاورید و میتوانید آن را جلوی در به آن خانم تحویل بدهید؟

د که نا امید از به وجود آوردن تصور ذکر شده در ذهن ب شده است، به انتهای همان صف اولیه بر میگردد تا موبایلش را تحویل دهد و در هنگام رفتن او برای ایستادن در آن صف، شاید به غیر از من، کسان دیگری هم بودند که با خودشان فکر کردند:

آیا این اسمش زرنگی بود؟ در رفتن از زیر قانون بود؟ گول زدن یک مراقب بود؟ صرفه جویی در وقت بود؟ دروغگویی بود؟...

 به نظر شما اسمش چی بود؟

+ Joe ; ٤:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٧
comment نظرات ()

نبرد با غول دوم بازی!

سلام. شنبه پنجم مرداد موعد رویارویی با غول دوم بازی مهاجرته! اسمش IELTS هست و قد و قواره اش هم ای بدک نیست. منم کلی سلاح جمع کردم میخوام برم باهاش بجنگم. دعا کنید این مرحله رو هم رد کنم زبانالبته نتیجه نبرد معمولاً 14 روز بعدش اعلام میشه و بنابراین همون موقع نمیشه گفت که اون پیروز شده یا من!

+ Joe ; ٦:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٤
comment نظرات ()