آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

بانوان مهاجر

سلام

بالاخره با کمک Google Cache موفق شدم این مطلب که اشتباهاً پاک شده بود رو برش گردونم. فقط شرمنده که برای کامنتهاش کاری نتونستم بکنم! لبخند

Joe

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 نه ساله که بودم در یک آپارتمان پنج طبقه زندگی می کردیم که در هر واحد دو پلاک وجود داشت. ما در طبقه اول زندگی می کردیم. در آپارتمان مذکور چند بچه دبستانی زندگی می کردند که قرار بر این شده بود که ساعت 7 صبح همه بچه ها در لابی همدیگر را ببینند و ساعت 7:15 دقیقه به سمت مدرسه حرکت کنند. 

یک هفته پس از شروع این برنامه گلاره دختر طبقه پنجم که همیشه از همه زودتر در لابی حاضر بود، داستان مهیجی را برای سایر بچه ها ایجاد کرد به این ترتیب که هر کسی که اول در لابی حاضر می شد مفتخر به نشان طلا. نفر دوم مفتخر به نشان نقره، نفر سوم برنز می گرفت و اگر دیرتر هم می رسیدیم همین عناصر با نام های دیگر را به باقی افراد می داد.

این داستان را برایتان گفتم چون می خواهم من هم بانوان مهاجر به استرالیا را نشان دار کنم لبخند

بانوان مهاجر به استرالیا از دیدگاه من به چند طیف تقسیم می شوند. 

- گروه اول بانوانی هستند که به تنهایی به استرالیا مهاجرت می کنند. این افراد اغلب کسانی هستند که هدف خود را می شناسند و از قبل برای رسیدن به هدفشان برنامه ریزی داشته اند، نقاط قوت و ضعف خود را می شناسند و با دست پر اقدام به این کار می نمایند. اینان کسانی هستند که روی پای خود می ایستند و بنابراین نشان طلا برازنده وجودشان است و من در برابر آنان کلاه از سر بر می دارم و سر تعظیم خم می نمایم. 

- گروه دیگر بانوان متخصصی هستند که بعنوان مهاجر اصلی  به استرالیا مهاجرت کرده اند و همسرشان همراه آنان محسوب می شود. این بانوان که به نظر می رسد تعدادشان در خیل مهاجران به استرالیا کم می باشد در بدو ورود، تکلیفشان با زندگیشان روشن است و اولین گام پس از انجام امور سکونت را در جستجوی کار و ساختن زندگی به همراه همسر دارای تخصص یا بدون تخصص خود بر می دارند که این بانوان نیز دارای احترام هستند و مفتخر به نشان نقره می شوند.

- گروه سوم داستان دیگری دارند! 

این گروه خود شامل چند طیف می شوند. اول بانوانی هستند که در ایران شاغل نبوده اند و یا به امر مهم نگهداری فرزند مشغول بوده اند و در ادامه سیر زندگی در استرالیا نیز اغلب به همین کار نیز ادامه می دهند؛ این افراد از آنجا که تمام وقت خود را به نگهداری و پرورش یک انسان دیگر گذاشته اند از دید من باز قابل احترام می باشد ولی از آنجا که میگویند "بهشت زیر پای مادران است" پس به آنان نشانی در این دسته داده نمی شود چرا که اینان نشان خود را از رفتار فرزند خود در آینده در این دنیا و یا در دنیای دیگر و از جای دیگر خواهند گرفت.

دسته دیگر بانوانی هستند که با داشتن تخصص در زمینه های مختلف بعنوان همراه در پرونده مهاجرتی، به همراه همسران خود به استرالیا مهاجرت کرده اند. این طیف شرایط قابل تاملی را از دیدگاه بنده دارند. اصولا این افراد ممکن است برای پیدا کردن مسیر زندگی خود کمی در این سوی دنیا دچار چالش گردند. بعنوان مثال بانوانی که دارای مدارک معتبر و سابقه ی کار بالای سه سال در رشته های متنوع علوم انسانی - علوم تجربی و ریاضی بوده اند در این دسته قرار می گیرند. 

توصیه اکید اینجانب برای این بانوان این است که سعی نمایند قبل از ورود به استرالیا حتماً مهارت زبان انگلیسی خود را کامل کنند اما اگر این امکان در ایران به هر دلیلی مقدور نبود، خواهند توانست در اینجا از امکان تحصیل زبان انگلیسی در TAFE بهرمند شوند (که برای کسانی که موفق به پاس کردن و آوردن حد نصاب نمره در آیلتس نشده اند و هزینه آن را پرداخت کرده اند، معادل 510 ساعت کلاس زبان در اینجا و یا با پرداخت شهریه برای کسانی که آیلتس را گرفته اند ولی احساس می کنند لازم است در دوره های زبان انگلیسی در اینحا شرکت کنند) و لازم است اضافه کنم که این کلاس ها در اینجا بسیار جذاب تر و بهتر از کلاس های آموزشی زبان در ایران است  چون در این دوره ها، شما را با مسائلی آشنا می کنند که در ایران به آنها پرداخته نمی شود. به عنوان مثال می توان از پرداختن به مسائلی در خصوص تاریخ و فرهنگ استرالیا در کلاسهای زبان اشاره کرد که در عین زبان آموزی، شما را با کشور استرالیا نیز بیشتر آشنا می کند. 

توصیه دوم من برای این بانوان این است که فراموش نکنید که در کشور خود در چه موقعیت اجتماعی بودید. اگر در ایران متخصص یا فارغ التحصیل رشته های مهندسی، علوم انسانی و یا هر گروه دیگری مثل علوم تجربی بوده اید، شما را به خدا از اهداف بلندپروازانه خود عدول نکنید. وصرفاً به این دلیل که می خواهید پول در بیاورید و روی پای خودتان باشید یکدفعه سر از مشاغل دیگر در نیاورید. منظورم این نیست که مشاغل دیگر دچار مشکلی هستند و نمی خواهم مشاغل را رتبه بندی کنم. ایراد قضیه این است که این امر رزومه شما را برای کار تخصصی مورد علاقه آینده تان خراب خواهد کرد. شما می توانید در این مدت ابزارهای رسیدن به قدرت را برای خودتان کامل تر کنید. مثلاً زبان انگلیسی تخصصی و عمومی را بهبود ببخشید. یا دوره هایی  منطبق با تخصص خودتان که به شما کمک می کند در آینده به عنوان یک پوئن مثبت از آن در یافتن شغل مورد نظرتان استفاده کنید که در عین حال قابل ذکر در رزومه تان نیز هست و به قول شاعر یک سال بخورید نون و تره- چند سال بخورید نون و کره.

این بانوان کسانی هستند که از مدال برنز شاید شروع کرده باشند اما به طلا خواهند رسید.

اما در ادامه بحث آخر، لازم است این نکته را اضافه کنم که شرایط کسی که می خواهد در زمینه دیگری غیر از تخصص و سابقه کار قبلی خود اقدام نماید، بحث جداگانه ای است ممکن است شما علاقمند به ورود به دیگر عرصه های تخصصی و یا مشاغل دیگری هستید که با سابقه کار قبلی شما متفاوت است که کاملاً به شرایط روحی شما بستگی دارد که بخواهید راه زندگی جدیدی را به این دلیل که به رشته ی دیگری علاقمند بودید ولی امکان ورود در آن را در ایران نداشته اید در این دنیای جدید تجربه کنید و یا اصولاً در زمینه دیگری که کاملاً با تخصص و سابقه کار قبلی شما متفاوت است، شروع به کار و کسب تجربه بکنید که حساب این بحث جدای از آنچه است که در بالا گفتم.

به هر حال سعی کنید که خودتان و اهداف خودتان را در رسیدن به آرزوهایتان فراموش نکنید و با افرادی که شما را در رسیدن به این مهم دلسرد می کنند نزدیکی نداشته باشید. 

در پایان نیز لازم است اضافه کنم همانگونه که در قسمت مشخصات این وبلاگ ذکر شده، تمامی آنچه که من در این وبلاگ می نویسم نیز، نظرات شخصی است و تصمیم گیری نهایی به عهده خواننده خواهد بود.

موفق باشید 

آری

 

 

+ Joe ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۳
comment نظرات ()