آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

شرایط محیط کاری در استرالیا چه جوریه؟

سلام
بعد از مدتها گفتم بیام براتون یک پست بذارم! لبخند
همونطور که از عنوان این پست معلوم هست، در مورد کار در اینجا میخوام براتون بنویسم. قبلاً در مورد رزومه فرستادن و مصاحبه و کاریابی و این قضایا براتون نوشته بودم. این پست در مورد تجربیات در محیط کاری در اینجا هست که البته مثل همیشه تجربیات شخصی هست و دلیلی بر اینکه حتماً همه جا همینطوری باشه یا نباشه، نیست کما اینکه برخی از دوستان تجربیات کاملاً مغایری با تجربیات من داشته اند.

من الان تقریباً 4 ماه و نیم هست که در این شرکت مشغول به کار هستم و مواردی که در محل کارم در اینجا و همینطور در محل کارم در ایران تجربه کرده بودم رو براتون شرح میدم. یک مقایسه ای هست که خیلی وقتها خودم بین این دو تا انجام میدم و خدا رو شکر به نتیجه های خوبی میرسم. قبلش هم یک توضیحی بدم که کل سابقه کاری من در ایران که حدود 11 سال بود، همگی در یک شرکت بود. دلیل جابجا نشدنم از اون شرکت هم به این خاطر بود که محیط اون شرکت (البته منهای 4 - 5 سال آخرش) و همچنین کاری که اونجا داشتم انجام میدادم رو دوست داشتم. خیلی از موارد بد و غیر قابل تحملی رو هم اونجا تجربه کردم ولی دلایلی برای خودم داشتم که به کارم در اونجا ادامه بدم که از حوصله این مطلب خارجه. بگذریم... بریم سراغ اینکه اینجا چی تجربه میکنیم و اونجا چی تجربه میکردیم...

اول اینکه اینجا به شما به چشم یک انسان نگاه میکنند نه یک ربات! یعنی چی؟ یعنی اینکه از شما توقع ندارند که 24 ساعت، هر روز، روز تعطیل، شب، ... براشون کار کنید! همون 8 ساعت کاری که براتون تعریف شده رو اگر واقعاً کار بکنید و مثل اداره جات دولتی رفتار نکنید، به همه کارهاتون میرسید و مابقی ساعات باقیمونده از 24 ساعت رو هم از اون جهت که شما انسان هستید و باید زمانهایی رو با خانواده، دوستان و ... بگذرونید و از طرف دیگه هم نیاز به تفریح و استراحت و ... دارید، به خودتون تعلق داره. اینجا اضافه کاری معنی نداره و تعریف نشده است اما اگر به هر دلیلی بعضی کارها مثل کار شبکه که ما انجام میدیم، نیاز به حضور در ساعاتی غیر از ساعات کاری، روزهای تعطیل و ... داشته باشه، در عوض حضور در اون ساعات و یا اون روز میتونید مثلاً فردا رو دیرتر بیاین سر کار یا اینکه یک روز رو توی هفته به انتخاب خودتون تعطیل باشید.

دوم اینکه برای کاری که انجام میدید ارزش قائل هستند. مسلماً در هر جایی، برای هر کسی شرح وظایفی هست و وظایفی که به آدم محول میشه. انجام دادن اونها، درسته که بنا به تعریفی، انجام وظیفه تلقی میشه، ولی در قبال انجام اون وظایف، در واقع شما سهم خودتون رو از یک پروژه بزرگ که افراد زیادی توش از همین سهمهای کوچک یا بزرگ دارند رو دارید انجام میدید و یا اینکه کمک میکنید تا دیگران در انجام دادن سهمشون در اون پروژه موفق باشند (مثلاً بنا به ماهیت کاری تون، ابزار یا زیرساخت انجام کار رو فراهم میکنید یا نقش پشتیبانی دارید یا ...). لذا ازتون تشکر میشه مخصوصاً وقتی که در کارتون نوآوری به خرج میدین یا اینکه کاری رو در زمان کوتاهتر ولی با همون دقت و کیفیتی که در زمان تعیین شده از شما خواسته اند رو به پایان میرسونید. این رو داشت یادم میرفت که بگم خارج از وظایفی که برای شما تعیین شده، چیزی از شما خواسته نمیشه و مثلاً اگر کار شما مدیریت پروژه هست، از شما توقع رفع مشکل قطعی برق ساختمون رو نخواهند داشت! این رو به این خاطر گفتم چون در محل کاری قبلی من گهگاهی رفع مشکلات تلفن و یا حتی مشکل سهمیه بندی برق در تابستون که منجر به قطعی برق در برخی ساعات از روز می​شد هم مسئولیتش با ما بود!

سوم اینکه شما از احترام برخودار هستید. یعنی اینکه شما در چشم مدیرتون یا رئیس شرکت یک موجود طفیلی نیستید که از اون بالابالاها بهتون نگاه کنه و پیش خودش فکر کنه که هر آن میتونه زیر پاهاش لهتون کنه! و به خودش اجازه بده که اگر خواست، جلوی هر کس و ناکسی ضایعتون کنه که هیچ، بعضی وقتها حتی به خودش اجازه بده که از الفاظ رکیک و فحش و ناسزا هم استفاده کنه! کار و وظیفه ای که شما دارید انجام می​دید هر چقدر هم در مقایسه با وظایف دیگران کوچیک باشه، از ارزش برخورداره.

چهارم اینکه شما در این مملکت سراسر جور و فساد که هم در کوچه و خیابان و هم در محل کارش، آقایون و خانومها با هم و در کنار هم مشغول به کار هستند (استغفرا...!)، تو فکر آقاهه این رو نمی بینید که رفته باشه تو کار خانومه بغل دستیش یا اینکه اگر بهش خندید لابد داره مخش رو میزنه! یا تو فکر خانومه این رو نمی بینید که این یارو همه اش تو کار منه چون من خیلی خوشگل و نازم و یا اگر خانمه به همکار آقا لبخند زده حتماً داره بهش نخ میده و ... چون بالاخره اینجا شیطان توی وجود آدمهاست و دین و ایمون درست و حسابی هم که ندارن. واسه همین رفتار و فکر آدمها همونطور که دیدید با ایران خیلی فرق داره! بنابراین در محل کارتون احساس امنیت و آرامش می​کنید.

ششم اینکه به همون دلیل اول که گفتم، شما انسان هستید، ممکنه مریض بشید یا اینکه حتی شریک زندگیتون مریض بشه و نیاز به مراقبت داشته باشه. کسی بهتون نمیگه که اگر داری هلاک میشی هم باید بیای اینجا بشینی کارت رو بکنی! شما میتونی به اندازه معقول و تعریف شده ای از مرخصی استعلاجی برای خودت و یا برای نگهداری از همسرت که دچار کسالت شده استفاده کنی و چون اینجا همه به هم اطمینان دارند و کسی سر اون یکی رو نمیخواد کلاه بذاره یا ازش سوء استفاده کنه، این موضوع با یک اطلاع رسانی ساده مثل یک تلفن زدن، یک ایمیل زدن و یا حتی یک اس ام اس فرستادن انجام میشه و نیازی به طومار تایید پزشک  (مگر در یک سری موارد خاص) نیست! بعدش هم که میرید سرکار، ازتون میپرسند که حالت خوب شده؟ یا همسرت بهتر شده؟ نه اینکه گوشه و کنایه بهتون بزنن که چرا نیومدی و چون نیومدی فلان شد و بهمان شد یا اینکه در عوض این سوالها، ازتون بپرسند: تعطیلات خوش گذشت!؟

هفتم اینکه حقوق شما به موقع و بر اساس چیزی که در قراردادتون ذکر شده (هفتگی، دو هفته یکبار، ماهیانه) پرداخت میشه و به بهانه های واهی مثل اینکه کارفرما پولمون رو نداده و هزار و یک بهانه دیگه موکول به زمان دیگه ای نمیشه. بنابراین شما هم میتونید که برای زندگیتون برنامه ریزی کنید که چی بخرید و کی بخرید و پولش رو کی بدید و ...

هشتم اینکه شما در محیط کارتون خیلی کم پیش میاد که استرس داشته باشید. اینکه میگم کم پیش میاد، به این خاطر هست که بالاخره هر کاری استرس های خاصی برای خودش داره اما میزان این استرسها حداقل برای من در ایران 100 برابر بیشتر بود چون موارد متفرقه و حاشیه ای زیادی هم بهش اضافه میشد و از طرف دیگه افراد متعددی هم بودند که هر کدوم به نوعی و ازهر طرفی یک مدل استرس به شما وارد می کردند. فرض کنید به هر دلیلی مشکلی در شبکه شرکت شما پیش میاد که دسترسی به اینترنت قطع میشه. اگر شما یک ایمیل بزنید و بگید که اینترنت به این دلیل یا اصلاً بدون دلیل قطع شده و ما مشغول رفع کردن ایراد هستیم، دیگه نه تلفن شما هر دقیقه ای یکبار زنگ میزنه و میره تو اعصابتون که نتونید روی مشکل به وجود اومده تمرکز کنید نه اینکه هر دقیقه یکی از راه میرسه که ازتون بپرسه آقا چی شد؟ وصل شد؟ نشد؟ مشکل کجاست؟ و یا بدتر از همه اینکه مثلاً مدیر عامل شرکت که معلومات و تخصصش چیز دیگه ای هست، نمیاد بهتون راه حل ارائه بده که مشکل رو چطوری حل کنید!

نهم اینکه اینجا همه با هم در محل کار رفاقت دارند و چیزی که شاید به نظر ما مسخره میومد، این که همه به اسم کوچیک همدیگه رو صدا میکنن. از نظر من این کار باعث میشه شما در رابطه تون با دیگران در محل کارتون معذب نشید. اینکه همه اش بخواهید طرف مخاطب تون رو آقای دکتر فلانی و یا آقای مهندس فلانی صدا کنید یه جورایی باعث به وجود اومدن یک فاصله بین شما و اون میشه و این فاصله اینجا مانع از فعالیت تیمی شما میشه که خیلی بهش اهمیت داده میشه. البته این امر مغایر با احترام گذاشتن متقابل آدمها به همدیگه نیست که اون هم به جنبه آدمها مربوط میشه. اگر تو ایران رئیس و مرئوس همدیگه رو با اسم کوچیک صدا کنن، فردا کارمنده میخواد قلمدوش رئیسه سوار شه! نگید نه بابا اینطوری ها هم نیست، من خودم تجربه اش رو داشتم تو ایران.

دهم اینکه نمیدونم چرا اینجا توی محل کار (و البته خارج از اون) اینقدر زمان زود میگذره. نمیدونم شاید به این خاطر باشه که شما به اندازه کافی ریلکس هستید و اعصابتون به خاطر هر چیزی خورد و خاکشیر نمیشه و استرس ندارین.

با همه اینها، هر زمان که تصمیم به عوض کردن کارتون بگیرید (این رو من هنوز تجربه اش نکردم اما دیدم) با مشکلی مواجه نمی شید و بعد از دوره ای که در قراردادتون مشخص شده، میرید دنبال کار جدیدتون و هزار و یک مانع و تهدید و ... سر راهتون قرار نمیگیره که هزار بار از کرده تون پشیمون بشید!

سعی کردم خلاصه بنویسم که حوصله تون سر نره و فرصت نشد که یک کمی مرتب تر و جامع تر بنویسم چون 4 - 5 روزی هست که مشغول نقل مکان بودیم و اینم یک تجربه ای بود که باید بعداً براتون بنویسم اما فرصت بدین اول خودم بفهمم کجام و چیکار دارم میکنم!

 

+ Joe ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٥
comment نظرات ()