آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

حواشی IELTS - سکانس دوم

سکانس دوم
مکان: دانشگاه بین المللی چابهار – امتحان آیلتس (
Speaking)
زمان: ساعت
4:30 بعدازظهر روز شنبه پنجم مردادماه 87
بازیگران: آقای داوطلب (که از این به بعد با حرف (د) نشونش میدیم) – خانم راهنما (از این به بعد با حرف (ر) نشونش میدیم) توجه داشته باشید که اینها همون بازیگران سکانس قبلی نیستند

د: سلام. برای امتحان اومدم
ر: سلام. لطفاً پاسپورتتون رو بدید
د: بفرمایید
ر: ساعت امتحانتون؟
د: (ساعت امتحانش را میگوید).
ر: ممنون. بفرمایید (و پاسپورت را پس می دهد). لطفاً موبایل تون رو خاموش کنید و بفرمایید توی سالن انتظار
د: بله چشم

داخل سالن انتظار، تقریباً 8 نفر نشسته اند و 4 تابلو به زبان انگلیسی بر روی فواصل منظمی از دیوار خودنمایی میکند که بر روی آنها نوشته شده است:Please switch off your cell phone و تنها صدایی که در سالن شنیده میشود، صدای آب نمای کوچکی است که در وسط سالن قرار دارد. شاید در ذهن تمامی حاضرین در سالن تقریباً یک چیز میگذرد و اینکه: در خصوص چه چیزی باید صحبت کنم و چگونه. سکوت محیط باعث کاهش در استرس است و تفکر به موضوعات حدسی و سخنوری در خصوص آنها در فکر ...

دو دقیقه بعد، صدایی از جیب جوانی با موهایی شکل تاج خروس (همان آقای د) خارج میشود و او، دست خود را در جیب فرو برده، موبایل خود را بیرون می آورد و روی گوش خود میگذارد...

د: سلام، آره چند دقیقه است که رسیده ام. الان نشسته ام و منتظرم

شاید نیم بیشتری از 8 نفری که در سالن نشسته اند و رشته افکارشان پاره شده است، به او نگاه میکنند...

ر (با یک نگاه معنی دار و کمی غضب آلود): مگر نگفتیم موبایل خودتون رو خاموش کنید؟
د: در حالیکه هنوز به صحبت ادامه میدهد فقط سرش را به حالت تعظیم تکان میدهد، بعد دست خود را روی سینه اش میگذارد و باز هم در حال ادامه دادن به صحبت، بلند میشود و دو سه بار رو به ر تعظیم میکند و با لبخندی که به لب دارد، از سالن بیرون میرود و یکی دو دقیقه بعد، دوباره بر میگردد و می نشیند...

و باز شاید به غیر از من، کسان دیگری در آن سالن بودند که از خود پرسیدند:

آیا این موبایل یا cell phone نبود؟ آیا این نوشته ها و توصیه ها برای او نبود و فقط برای کسان دیگری بود؟ این حرکت اسمش چه بود؟ زرنگی؟ بی توجهی به قانون؟ بی توجهی به دیگران؟

چرا همیشه میخواهیم زیر سبیلی در کنیم؟ شما مهاجر هستید و اگر از تو بپرسند برای چه میروی؟ به احتمال زیاد میگویی: از شرایط مملکت راضی نیستم. آیا غیر از این است که من و تو هم سهمی از این شرایط در مملکت داریم و شاید قسمتی از همین شرایط که میگویی بدلیل عدم رعایت حقوق خودت، حقوق دیگران و سرپیچی از قوانینی است که از کوچک و بزرگ (به خوب و بدش کاری ندارم) وضع شده اند و ما همیشه سعی در حال پیدا کردن راهی برای دور زدن و در غیر اینصورت بی توجهی به آنها هستیم؟

و در ذهن من فکری بزرگتر به وجود آمد و آن اینکه: آیا با رفتن امثال د به کشور دیگر، آیا این د ها هستند که اصلاح میشوند یا آن کشور است که رو به فساد و نابودی خواهد رفت؟

نظر شما چیست؟

+ Joe ; ٤:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٧
comment نظرات ()