آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

حواشی IELTS - سکانس اول

سکانس اول
مکان: باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران – امتحان آیلتس
زمان: ساعت 7 صبح روز شنبه پنجم مردادماه 87
بازیگران: آقای داوطلب (که از این به بعد با حرف (د) نشونش میدیم) – آقای راهنما (از این به بعد با حرف (ر) نشونش میدیم)

در ورودی باز شده و همه متقاضیان آزمون یا همون داوطلبان در یک صف داخل ساختمان میشوند. وقتی وارد ساختمان میشویم، همه انگلیسی صحبت میکنند که انگار جزء قوانین برگزاری امتحان است. بنابراین کلیه مکالمات زیر بصورت انگلیسی انجام شده است و ترجمه آن در اینجا قرار داده میشود:

د (با قیافه ای حق به جانب): اینجا چه چیزی مهم است؟ (و به مکانی در جلوی صف که خانمی پشت میز ایستاده و وسایلی مثل موبایل و ... را دریافت میکند اشاره میکند)

ر (با برخوردی آرام و مودبانه): اینجا باید وسایلی مثل موبایل، کیف، کتاب و وسایل اضافه تان را تحویل بدهید.

د (با قیافه ای حق به جانب تر): اما من هیچ چیز ندارم!

ر (با همان برخورد قبلی): پس تشریف بیاورید اینجا و برگه Application تان را به من بدهید و به مرحله بعدی بروید.

د از صف خارج می شود، سینه اش را سپر میکند و جلو میرود، برگه را به دست آقای ر میدهد و به مرحله بعدی که شامل سه میز برای چک کردن هویت داوطلب بر اساس حروف الفبا هستند رفته و در صفی که مربوط به اوست می ایستد.

تقریباً سه دقیقه بعد و بعد از گذر از آن مرحله، در کمی جلوتر جوانی ایستاده که فارسی صحبت میکند و با دستگاهی که در دست دارد، داوطلبان را بازرسی بدنی میکند. اسم او را آقای بازرس میگذاریم و با حرف (ب) نشانش میدهیم:

نوبت د میشود و همان حالت حق به جانب به جلو میرود و ب مشغول بازرسی با همان عصای معروف میشود

صدایی بلند میشود: بیییبپ

ب به جیب د اشاره میکند. د دست در جیب خود میکند و از جیب خود موبایلش را خارج میکند و نگاهی به آن می اندازد به طوری که فرض میکند ب نمیداند این چه چیزی است، شاید این تصور را در ب به وجود بیاورد که این یک مداد است!! و بدون گفتن حرفی در ادامه نگاه کردن به موبایل خود به ب نگاه میکند، اما ب از پشت کوه نیامده است...

ب (با لبخندی بر لب) مگر نگفته اند که نمیتوانید موبایل خود را داخل سالن امتحان بیاورید و میتوانید آن را جلوی در به آن خانم تحویل بدهید؟

د که نا امید از به وجود آوردن تصور ذکر شده در ذهن ب شده است، به انتهای همان صف اولیه بر میگردد تا موبایلش را تحویل دهد و در هنگام رفتن او برای ایستادن در آن صف، شاید به غیر از من، کسان دیگری هم بودند که با خودشان فکر کردند:

آیا این اسمش زرنگی بود؟ در رفتن از زیر قانون بود؟ گول زدن یک مراقب بود؟ صرفه جویی در وقت بود؟ دروغگویی بود؟...

 به نظر شما اسمش چی بود؟

+ Joe ; ٤:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٧
comment نظرات ()