| مادربزرگ |
| ساعت ٧:٤٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٥ |
|
... و مادربزرگ رفت. روح بزرگ و مهربانش روز سوم عید از جسم خسته و نحیفش جدا شد تا برای همیشه در ابدیت آرام گیرد و برایم تنها از او، خاطرات خوش سی و چند سالهام باقی مانده که در لحظه خاکسپاریاش، چون فیلمی از جلوی چشمانم گذشت ...
کلمات کلیدی: حرف های معمولی من
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : یک آدم 30 و چند ساله که مصمم شده بود بره یک جای دیگه ای تا شاید بتونه آینده بهتری رو برای خودش و همسرش بسازه و تو نیمه دوم زندگیش، شاید بتونه معنی واقعی زندگی رو بفهمه. حالا رسیده به اونجایی که میخواست بره و هنوز داره تجربیاتی که به دست میاره رو اینجا مینویسه شاید به درد دیگران بخوره. ذکر این نکته هم لازمه که تمامی مطالبی که در این وبلاگ نوشته میشه، حاصل تجربیات شخصی و نظرات شخصی هست که ممکنه نتایج حاصله از تجربه یکسان، بسته به شرایط و برای هر شخص متفاوت باشه. بنابراین تصمیم گیری نهایی به عهده خواننده وبلاگ خواهد بود.
پروفایل مدیر : Joe |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لينكهاي مرتبط |


