آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

سال نو پارسی بر شما مبارک

ای خداوند ایران زمین
در آستانه ی سال نو تورا می ستاییم که ما را به کالبد هستی در آوردی و به ما خرد بخشیدی تا راه از چاه، و شایست از ناشایست باز بشناسیم.
اندیشه ی نیک را بر ما فراز آوردی تا گفتار و کردار خود را با آن همساز کنیم.
به ما توان بخشیدی تا با کار و کوشش، و جهش و جنبش، خانمان و روستا و شهر و کشوری آباد پدید آوریم.
به ما توان دادی تا با شادی پراکنی و مهر گستری دستیاران تو در کار آفرینش جهان باشیم و جهان بهتری برای خود و برای دیگر مردم ِ جهان پدید آوریم و شادی و مهر در میان مردمان بگسترانیم.

تو را می ستاییم ای سزاوار ستایش که در میان کشور ها ایران را آفریدی،
تا شهبانوی کشورها شود .
البرز ِ بالا بلند را آفریدی تا آرش کمانگیر تیرش را از فراز آن بپراند و مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند.
الوند برفپوش را آفریدی تا فر شاهنشهی را در گنجنامه ی خود جاودان نگهدارد.
زاگرس سخت گذر را آفریدی تا دشمن از ایران دور بدارد.
رود ارس، و کارون فراخ بستر، و خلیج همیشه پارس را آفریدی تا ایران را جاودان بالنده بگردانند.

درآستانه ی سال نو ترانه ی ستایش ما را که از ژرفای دل فراز می شود بشنو و خواست هایمان را برآورده ساز.
نیروی پایداری را در ما بیفزا، تا بر کاستی ها چیره گردیم و در پیکار زندگی سربلند باشیم .
در خانه هایمان پسران و دختران سینه ستبر و بلند بالا و زیبا را فزون بگردان ، و ما را که ستایشکران تو ایم پیروز گر بساز.

به ما تندرستی و توانایی ارزانی بدار تا همه ی آن چیز ها را که به زندگی شکوه و شادمانی می بخشند فراچنگ آوریم .
بشود که روشنایی تو بر زندگانی ما پرتو بیفشاند.
بشود که در خانه ها ی ما شادمانی و پر خواستگی ریشه بگستراند.
بشود که دانش نیک بیاریمان آید و ما را بسوی زندگی بهتر راه بنماید.
بشود که در خانه هامان فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند...
فرزندانی زور مند و گویا و رزمنده در راه کشور...
فرزندانی با هوش و دانش، و با فر و فرهنگ...
فرزندانی آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک که در یابند خانه و خانواده و روستا و شهر و کشور را.

واینهمه را خواستاریم :

نه برای آنکه گام به بیراهه بگذاریم ،
نه برای اینکه دانش و توانش خود را در راه تباهی جهان بکار بندیم !
نه برای اینکه پیک اندوه، و پیام آوران مرگ باشیم !
برای اینکه اراده ی ترا که پیشرفت و نو سازی جهان است جامه ی کردار بپوشانیم ،
برای اینکه زمین را جشنگاهی بزرگ برای مردمان سازیم .
برای اینکه پیرو خرد باشیم و از خرافه باوری که دستاورد اهریمن است روی بگردانیم.
برای اینکه ریشه ی دروغ برکنیم و آیین نیاکانمان را که همساز با هنجار آفرینش است جایگزین آیین تازیان بگردانیم.
پس ای دادار بزرگ که چرخه هستی جز به داد تو نمی چرخد، به ما دانش و توانش بیشتر ارزانی کن تا اراده ی ترا در زندگانی خود به کردار درآوریم.
ایدون باد و ایدون تر باد .

+ Joe ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۳٠
comment نظرات ()

داستان گنجشک

سلام
این داستان کوتاه، شاید در نظر اول بی ربط با مطالب قبلی ام و شاید بی ربط با این وبلاگ بیاد، اما اگر به این عقیده باشید که ممکنه هر اتفاق ناخوشایندی که براتون می افته، حکمتی در پشت خودش داشته باشه،‌ شاید به ارتباطش پی ببرید. کسی چه میدونه؟ شاید من و چند نفر دیگه از دوستان که چندین بار هست امتحان میدیم و با علم به اینکه میدونیم میتونیم نمره بیاریم اما نمیشه و اعصابمون به هم می ریزه، بنا به علتی که برای ما قابل درک و دیدن نیست، قراره که دیرتر بریم یا شاید اصلاً نریم!  یا شاید قراره اتفاقی بیفته که اگر تو اون زمان اینجا نباشیم دیگه هیچوقت برامون این اتفاق پیش نیاد که بخواهیم باشیم و ببینیمش. بالاخره خدا همه بنده هاش رو دوست داره اما شاید بعضی هاشون رو بیشترتر دوست داره چشمک
بگذریم، شاید بگید اینها بهونه است و این خبرها هم نیست.  تنبلی خودت رو به حساب تقدیر و مشیت خدا نذار!! به هر صورت، عقیده شما هم برای من محترمه. بگذریم...

گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی ام و سرپناه بی کسی ام بود ولی طوفان تو آن را از من گرفت . مگر من کجای دنیای تو را گرفته بودم ؟

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی. پس باد را گفتم که لانه ات را واژگون کند و آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخواستی!

+ Joe ; ٦:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٧
comment نظرات ()

when your dream comes true

When you're thinking about your writing score, opening the website for cheking your result, seeing your scores and finally consider your dream comes true and you have a 5.5 in your writing skill and 6.5 in other skills!

Thanks God! How much stupid am I!? It's better to suspend my immigration process and continue my ordinary life here in my country or thinking to find another way. Maybe going there for rest of my life is not my destiny... I don't know...

+ Joe ; ٥:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢
comment نظرات ()