| تمدید گذرنامه در استرالیا |
| ساعت ٩:٢٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٧ |
|
سلام تمدید گذرنامه (و البته انجام یکسری امور دیگه مربوط به مدارک هویت و شناسایی ایرانی) توسط سفارت ایران در استرالیا انجام میشه که در کنبرا هست. با مراجعه به این لینک در وب سایت سفارت ایران در استرالیا، میتونید مدارکی که برای تمدید گذرنامه لازم هست و همچنین تعرفه قیمتهای مربوط به انجام این کار رو ببینید که این مدارک و فرمهای مربوطه و همچنین تعرفه قیمتها با توجه به نوع ویزا و شرایط اقامت هر فرد، متفاوت هست. تقریباً تمامی فرمها نیاز به تکمیل یکسری اطلاعات مربوط به مشخصات شما از سیر تا پیاز دارند که بعد از اینکه پرینتشون کردید و به دفعات و به صورت تکراری توی هر کدوم از این فرمها مشخصات و سوالات خواسته شده رو جواب دادید (و البته من نفهمیدم چرا برای این سوالات یکسان باید چندین و چند فرم رو پر کرد!) این فرمها و بقیه مدارک خواسته شده که شامل اصل و کپی یکسری مدارک مثل شناسنامه، کارت پایان خدمت و ... میشه رو به همراه هزینه مربوطه که باید به صورت Money Order (یک چیزی شبیه به چکهای ضمانتی بانکهای ایران هست که شما وجهی رو که میخواهید به شرکت، سازمان و یا هر جای دیگه ای پرداخت بکنید رو میتونید با حضور یافتن در یک دفتر پستی، به اونها پرداخت کنید و اونها اون چک رو در وجه مخاطبی که ذکر میکنید و به همون مبلغ پرداخت شده بهتون میدن. پشتش هم یک جایی داره که شما مشخصات خودتون رو تکمیل میکنید و امضاء میکنید و برای مخاطب تون میفرستید) رو میذارید توی پاکت پست سفارشی که از پستخونه خریدید و می فرستید به آدرس پستی سفارت ایران در کنبرا: P.O. Box 705 , Mawson ACT 2607 و صد البته باید توی این پاکت، یک پاکت خالی دیگه پست سفارشی که از پست خریداری کرده اید و روش آدرس خودتون رو به عنوان گیرنده ذکر کرده اید رو هم قرار داده باشید که عزیزان دست اندرکار بعد از انجام امر خطیر صدور پاسپورت جدید شما، بدون اینکه بخوان خدای نکرده زحمتی از بابت ارسال مدارک شما متقبل بشوند یا خدای نکرده هزینه ای بابت این کار پرداخت بکنند، پاسپورت و اصل بقیه مدارکی که ارسال کرده اید رو درونش قرار داده و براتون بفرستند! ضمناً یادتون باشه که لیبل سریال پاکت ارسالی خودتون رو پیش خودتون نگه دارید که بعداً بتونید از طریق سایت اداره پست استرالیا مرسوله تون رو پیگیری بکنید که چه موقع ارسال شده، الان کجاست و کی رسیده. البته تقریباً تمامی این پروسه به صورت جزئی تر در سایت سفارت ذکر شده است و من تکرار مکررات کردم اما یکسری توضیحات تکمیلی رو به شرح زیر براتون بگم: اول اینکه مدت زمانی که من منتظر شدم تا پاسپورت جدید به دستم برسه دقیقاً یکماه بود. بنابراین حواستون باشه که اگر برای مسافرت میخواین برنامه ریزی کنید و مهلت پاسپورتتون تموم شده، این زمان رو در نظر بگیرید. البته در سایت، این زمان حداقل 6 هفته ذکر شده است. ضمناً انواع و اقسام ادعیه و نذورات رو برای اینکه خدای ناکرده اصل مدارک ارسالی تون گم و گور نشه رو هم انجام بدید! دوم اینکه توی گذرنامه جدیدتون خبری از ویزای استرالیا نیست و اصولاً نیازی هم بهش نخواهید داشت. چرا؟ چون همونطور که به دفعات روی در و دیوار دفتر اداره مهاجرت و همچنین در بروشور مربوطه اش ذکر شده، اینجا توی استرالیا شما نیازی به اون برچسب توی پاسپورتتون ندارید و اطلاعات ویزا و اطلاعات شخصی شما با هم لینک شده و بصورت آنلاین و با دسترسی 24 ساعته قابل بررسی و چک کردن هست. در این بروشور ذکر شده که همه سازمانها و ارگانهای رجیستر شده (بیشتر از 9000 تا) میتونند به صورت آنلاین مشخصات و اطلاعات مورد نیازشون در خصوص ویزای شخص موردنظرشون رو با دادن اطلاعاتی مثل نام و تاریخ تولد و شماره پاسپورت و ... رو چک بکنند. یعنی مثلاً اگر شرکتی که داره شما رو استخدام میکنه یا دانشگاه شما بخواد بدونه شما نوع ویزاتون چی هست و با اون ویزا، آیا اجازه کار کردن یا درس خوندن یا اقامت در استرالیا رو دارید یا نه و ...، میتونه به صورت آنلاین این کار رو انجام بده و نیازی به دیدن اون برچسب نارنجی توی ویزاتون نداره. این سیستم اسمش Visa Entitlement Verification Online (یا به اختصار VEVO) از این آدرس قابل دسترسی هست ولی از اونجائیکه این سایت اداره مهاجرت معمولاً یک کمی (یا شایدم خیلی) همه چیز رو می پیچونه به هم تا آدم رو به مقصد برسونه، آخر قضیه برای دارندگان ویزا جهت چک کردن میرسه به اینجا. اما همونطور که در بروشور مربوطه ذکر شده، اگر هنوز به دلایلی از جمله نیاز دولت کشور شما به وجود اون برچسب توی پاسپورتتون برای سفرهاتون و یا اصولاً هر دلیل دیگه ای، بخواهید برچسب ویزا رو توی پاسپورتتون داشته باشید، میتونید با مراجعه به یکی از دفاتر اداره مهاجرت در استرالیا درخواست کنید تا اینکار رو براتون انجام بدن. من برای انجام اینکار تقریباً نیم ساعت منتظر موندم تا نوبتم بشه چون تقریباً شلوغ بود ولی صدور و چسبوندن مجدد اون برچسبی که براش معمولاً حدود دو سال صبر کرده ایم، در عرض یک دقیقه انجام میشه!!
|
|
| سوال خصوصی میپرسی!؟ |
| ساعت ۱٢:٤٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦ |
|
سلام مدتیه که فکر راه اندازی این قسمت توی وبلاگم به سرم زده. راستش نمیدونم کار درستی هست یا نه و اینکه نتیجه اش چی بشه، اما خواستم راهش بندازم تا نتیجه اش رو ببینم. همه مون میدونیم که در این فضای مجازی، بعضی ها سوالاتی دارند که اونها رو در قالب یک کامنت خصوصی مطرح میکنند. دلیل خصوصی مطرح شدن این سوالها گاهی به خاطر ماهیت خود سوال هست و گاهی هم به خاطر نوع عکس العملی که دیگران نسبت به سوال نشون میدن (که با خوندن کامل این مطلب منظورم رو متوجه خواهید شد) و دلیل عدم پاسخگویی به این تیپ کامنتها و سوالات هم میتونه شامل این موارد باشه: اما چرا بعضی سوالها به این صورت پرسیده میشه با اینکه ماهیت سوال واقعاً خصوصی نیست و چه بسا سوال ساده ای هم هست که ممکنه سوال خیلی های دیگه هم باشه؟ این بر میگرده به همون عکس العمل دیگران نسبت به سوال که باعث میشه شخص، سوالش رو بصورت کامنت خصوصی مطرح کنه که قابل مشاهده توسط دیگران نباشه. شاید اگر یکی دوتا مثال بزنم موضوع روشنتر بشه. سوالهایی مثل اینها: عکس العمل به سوال اول، مسخره کردن شخصی هست که سوال رو پرسیده که: ای بابا اینم دیگه پرسیدن داره؟ یا اینکه برای کسی که اینجا داره زندگی میکنه این سوال ممکنه خیلی پیش پا افتاده و ساده به نظر بیاد و پوزخندی هم به این سوال بزنه! سخن کوتاه کنیم و بگیم که برای دسترسی به این قسمت برای مطرح کردن سوالتون میتونید به بخش صفحات وبلاگ نگاهی بندازید. صفحه مربوط به بخش پرسش و پاسخ رو از اونجا میتونید پیدا کنید.
کلمات کلیدی:
|
|
| وکیل - مشاور برای مهاجرت به استرالیا |
| ساعت ٥:٥٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱ |
|
سلام چند نفر از دوستان تازگیها و قبل تر ها برام کامنت عمومی و خصوصی گذاشته بودند که وکیلی رو بهشون معرفی کنم که بتونن ازش مشاوره بگیرند. برای همین بهتر دیدم یک پست جداگانه برای این امر اختصاص بدم که جواب سوال اون دوستان و همچنین کسانی که بعداً میخوان این سوال رو از من بپرسند باشه ضمن اینکه باید اضافه کنم که من خودم تخصصی برای ارائه مشاوره جهت مهاجرت ندارم و به علاوه قوانین و شرایط مهاجرت از زمانی که من اقدام کردم با الان کلی فرق کرده و اگر اطلاعاتی هم داشته باشم، به روز نیست و هر چیزی که تا الان در این راه تجربه کرده ام که در وبلاگم موجود هست که سعی کردم با دیگران به اشتراک بگذارمش و موارد تخصصی تر رو بهتره که با همون وکیل یا مشاور در میان بگذارید که بتونه بهتر راهنمایی تون بکنه و با عرض شرمندگی، لطفاً بهم حق بدید که صفحه فیس بوک و ایمیلم رو جزء حریم شخصی خودم بدونم و خودم در موردشون تصمیم بگیرم که چه موضوعاتی رو در کجا و با چه کسانی به اشتراک بگذارم. موفق باشید پاورقی: الان دو تا اتاق در منزل خانم اشی برای اسکان موقت موجود هست. هر کسی زمان اومدنش به سیدنی نزدیک هست، میتونه با ایشون هماهنگ بکنه. آدرس وبلاگ ایشون برای کسب اطلاعات بیشتر و تماس در اینجا
کلمات کلیدی: وکیل مهاجرت به استرالیا
|
|
| یک سالگی |
| ساعت ٥:٥۸ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٩ |
|
سلام اما... این سکه بازی ما همیشه که بندازیش بالا، به همین رو نمیاد پایین. بالاخره یه روز هم از اون رو میاد پایین... بالاخره یه روزی میرسه که بخش بزرگی از این کابوسها تموم میشه. کار پیدا میکنی، درآمد کسب میکنی، نگرانیت از خرج شدن ریالها تموم میشه، مستقل میشی و اختیار زندگیت میاد دست خودت، به سرعتی بیشتر از اونچه که انتظارش رو داری پیشرفت میکنی، آرزوهات دیگه فقط در حد آرزو برات باقی نمیمونن، تعریفت از آرزو دیگه اون چیزی نیست که فقط بتونی با خودت به گور ببریش بلکه تبدیل میشه به چیزی که ممکنه هر چند دیر، اما بالاخره بهش میرسی و از این لحظه است که از زندگیت بیشتر لذت میبری. آره همه چیز اونقدر هم سخت و طاقت فرسا نیست. باید اولش رو تحمل کنی و بتونی ردش کنی، باید سعی کنی، شانس داشته باشی، اگه به خدا اعتقاد داری، ازش صمیمانه بخوای که کمکت کنه چون اینجا تقریباً میشه گفت به غیر از اون کسی رو نداری، اگر بهش اعتقاد نداری، بالاخره چیزی هست که بهش اعتقاد داشته باشی، شاید حداقل اینه که به خودت اعتقاد داری. پس از خودت بخواه که به خودت کمک کنه که بتونی نه به همه سوالات بالا، بلکه اقلاً بتونی جواب یک بخش بزرگ و حیاتی اش رو پیدا کنی. ولی خیال کردی که این سکه، دیگه سکه شانست شده؟ همیشه به همین رو میاد پایین؟ زهی خیال باطل! کار پیدا میکنی و میری سر کار و اوضاع خوب میشه اما... شاید مجسم کرده باشی، خواب دیده باشی یا اینکه حتی برات پیش اومده باشه که وسط یک جمعی باشی و تنها چیزی که بشنوی مثل یک صدای همهمه نامفهوم باشه... تا بیای روی یکیش فوکوس کنی، اون یکی حواست رو پرت کنه... یکی ازت یه چیزی بپرسه اولش هنگ کنی و مخت شروع کنه به پردازش کردن هر چیزی که بلده تا بهت بفهمونه که این بابا چی گفت بهت؟ تا حالا خواب دیدین لال شدین؟ خیلی ها وقتی خواب دزد میبینن توی خواب قدرت حرف زدن رو از دست میدن. نمیتونن داد بزنن "آی دزد!" یک وقتهایی خیلی حرفها برای گفتن داری، حرف فنی، غیر فنی، راه حل، منطق... اما لال میشی! نمیتونی حرف بزنی! یا میگی ولی اون چیزی نیست که میخوای... یک نگاهی به دور و برت میندازی، به کاری که میکنی... "آهای! این چه کاریه داری میکنی؟ این همه راه بلند شدی اومدی اینجا این کار رو بکنی؟ هههه! این کار رو که داشتی 4 سال پیش میکردی! ببینم این همون کاری نیست که همین چند وقت پیش که خیلی هم دور نیست، به اون کسی که زیر دستت کار میکرد میگفتی برات انجامش بده!!؟ اِه! این که داری بهش گزارش میدی و نفر بالا دستیت حساب میشه، اگه اشتباه نکنم یه 6 یا 7 سالی ازت کوچیکتر نیست؟ آهان... خوب عوضش 5 - 6 ساله که اینجاست... اِه! این رئیس واحد یا رئیس شرکت یه آدم همسن تو نیست؟ ایول! ببین اقلاً یه 70 - 80 نفری دارن زیر دستش کار میکنن... ببین قراردادهای میلیون دلاری با شرکتهای گردن کلفت داره می بنده... تو کجایی؟ اون کجاست؟..." خوب آره از شر یکسری از اون موارد قبلی خلاص شدی، جوابهاشون رو پیدا کردی اما در عوض یکسری چیز دیگه جایگزین شون شد! از خودت پرسیدی چرا وقتی برمیگردی خونه اینقدر خسته ای؟ بعضی وقتها که کلاهت رو قاضی میکنی، میبینی حجم کارت اونقدرها هم زیاد نبوده. خیلی بدتر از اینهاش رو توی ایران تجربه کرده بودی. استرسی که اینجا توی کارت داری در مقایسه به استرس کارت توی ایران هیچه! دخالتهای بیجای دیگران رو توی کارت نداری و به هزار نفر لازم نیست جواب کار کرده و نکرده ات رو پس بدی. خوب پس چرا اینقدر خسته میشی؟ چون ذهنت درگیره... درگیر اون سوالها از یک طرف و درگیر فهمیدن و فهموندن از طرف دیگه! اینم چیزیه که به مرور ممکنه عادی بشه ولی از نظر من هیچوقت تموم نمیشه. شاید خیلی به خودت اعتماد به نفس داشته باشی، خودت رو تحویل بگیری و شاید واقعاً هم کارت درست باشه. بحث فنی و کاری رو بالاخره با تسلطی که بهش داری یک روزی بخش بزرگی اش رو حل میکنی اما فقط این نیست... اینجا با مردم در جامعه شون داری زندگی میکنی. تو از یه جایی اومدی که 30 سال تموم رفتار و کردار و خصوصیاتت، تفریحاتت، حرفهات، فکرت و شاید همه سلولهای وجودت بر اساس اون رشد پیدا کردن و شکل گرفتن. سلولهای خاکستری مغزت، نسبت به تفریح، جوک، غم، رفتار اجتماعی و غیره یک تعریفی دارن که در بسیاری از موارد با تعریف سلولهای خاکستری این مردم از این موارد یکی نیست! نمیتونی گوشه گیری کنی و منزوی بشی... اما بذارین براتون ساده تر بگم: عین بچه ای میشین که تو سن 30 و خورده ای سال تازه به دنیا اومده. دیدن بچه ها هر چی میدین دستشون میکنن تو دهنشون ببینن چیه؟ همونجوری میشین! هر چیزی رو باید تجربه کنین. باید ببینین اینها چطوری راه میرن؟ به چی فکر میکنن؟ به چی علاقه دارن؟ وقتی میرن پارتی، چیکار میکنن؟ خلاصه میشین عین اون بچه که تمام دنیای اطرافش رو باید خودش بشناسه... برای فهمیدن پله، باید یکبار ازش پرت بشه پایین تا بفهمه این پله است و بلندی چه معنی داره و چه بسا برای فهمیدنش، یکبار هم سرش یا دستش شکسته باشه! بازم یکی دوتا مورد دیگه بگم: اهل شراب و مشروبات هستین؟ تشریف میبرین بار... خوب؟ چی؟ فکر میکنین اینجا از اون عرق سگی 4 لیتری ها که توی بالکن درست میکردین دارن؟ به اون دختره پشت بار میخوای بگی چی بهت بده؟ بگی آبجو میخوام؟ چه آبجویی میخوای!؟ بگی شراب میخوام؟ بگی ویسکی میخوام؟ دو تا شات؟ خوب چه جوری میخوای؟ با چی میخوای!؟ ای بابا داستانی شد!!! نه بابا اهل شراب نیستیم. بریم قهوه بخوریم. آقا یه کافی بده. چه جور کافی بدم؟ صد مدل اسم و هر کدومش هم خودش برای خودش چند حالته! فکر کردی عین ایران اون پودرهای نسکافه رو میریزن تو آب جوش و میدن دستت تمومه دیگه!؟ خیال کردی! خوب... همه اینها چیزهای ساده ای هست که باید تجربه اش کنی و شاید برای تجربه کردنش لازم باشه که یکبار عین افتادن از اون پله، دستت هم بشکنه اما بالاخره یاد میگیری که پله و بلندی چه معنی داره... خلاصه از نظر من، بعد از یکسال نمیتونی بگی سلولهای خاکستری مغز من دیگه دارن کانال دو کار میکنن و من کلاً کانال یک رو یادم رفته و تعطیلش کردم! وقتی این اتفاق رو یک جایی خوندم خنده ام گرفت و ناخودآگاه یاد هموطنهایی افتادم که بعد از ششماه زندگی کردن توی یکی از بلاد خارجه، لهجه شون عوض میشه و از هر 10 تا کلمه 15 تاش رو انگلیسی بلغور میکنن یا برای گفتن یک کلمه فارسی یکربع فکر میکنن که یادشون بیاد چی میخوان بگن! به من که باشه، میگم نه داداش، نه آبجی! اون چارپاهه خودتی! این ادا و اطوار رو بذار کنار... برو اقلاً بذار یه 5 سال، 10 سال، شایدم بیشتر بگذره، انوقت این کارها رو بکن! خوب باز سکه هه برگشت به روی اولش نه؟ دوباره که همه چی سیاه و تار شد... چیکار کنیم؟ اولین جواب هم که آره بود. ولی نه... این جواب وقتی قطعیت پیدا میکنه و روی سکه وقتی برات همیشه از همین روی بد و پلیدش میاد و تمامی این چالشها وقتی برات غیر قابل هضم و غیر قابل تحمل میشه که کفه ای که اینها توش قرار داره سنگینتر از کفه دیگه ترازو باشه. این کفه ترازو ممکنه برای خیلی ها یکسان باشه اما تو کفه دیگه، هر کسی چیزهای متفاوتی داره و بر اساس وزنی که برای هر کدوم قائل میشه، نهایتاً باعث میشه که جوابش به اون سوال چی باشه. یکی از ساده ترین چیزهایی که تو کفه دیگه ترازوی هر کسی ممکنه وجود داشته باشه، حق زندگی کردنه. این مورد با اینکه یکی از بدیهیات و ساده ترین چیزهاست، اما به نظر من وزنش خیلی زیاده. اونقدر زیاد که شاید خیلی از ماها رو تا اینجا آورده و شاید خیلی از ماها رو اینجا نگه داشته. ممکنه جوابتون به سوال "آره" باشه اما شاید دیدن و تجربه کردن یک سری بدیهیات و چیزهای ساده زیر جوابتون رو عوض کنه... - توی گرمای تابستون ببینی یکی تو خیابون با رکابی و شورت کوتاه سوار دوچرخه است و داره رکاب میزنه... قشنگتر نگاهش کن... آزاده! جلوتر پلیس مملکتش نایستاده خفتش رو بگیره ببرش یه جایی فقط به خاطر اینطور لباس پوشیدن هزارتا کار باهاش بکنه! ساده بگم... همه اینها فقط یک کلمه است. یک کلمه ای که در خیلی از جاهای دیگه دنیا یکی از بدیهیات زندگیه و اونقدر براشون ساده است که شاید جزئی معمولی از زندگیشونه، بهش اهمیت نمیدن، اصلاً نمی بیننش چون همیشه باهاشون بوده و تجربه اش کردن... "آزادی" اون کلمه است که اگر بذاریش توی کفه دیگه ترازو، وزنش اونقدر زیاد هست که یا به تنهایی، یا اگر با بقیه چیزهای توی اون کفه جمع بشه باعث بشه که به همه چیزهای درون کفه دیگه فائق بیای. تو ممکنه از بودن اون توی کفه ات برای خودت لذت ببری اما من از اینکه می بینم بقیه هم این کلمه رو دارن و بدون اینکه خودشون بدونن، دارن ازش لذت میبرن، حظ میکنم. یک وقتهایی میگم کاشکی جوونهای اینجا و یکسری کشورهای دیگه رو یکسال بفرستن مملکتمون زندگی کنن تا قدر عافیتشون و داشته هاشون رو بدونن... بفهمن چی دارن! باور کنین خیلی هاشون نمیدونن چی دارن! خوب این سالگرد نوشت ما خیلی طولانی شد و خیلی مسائل توش مطرح شد. برداشت هر کسی از این نوشتار به عهده خودش. هر کسی جواب سوالاتش رو هر طوری دوست داره بده اما امیدوارم برای همه، هر جایی که هستن، کفه چیزهای خوب زندگیشون اونقدر سنگین باشه که باعث بشه کفه سختی ها رو با هر چیزی که توشه بشه به دست فراموشی سپرد. نوشته ام رو دوباره نمیخونم و هیچ ادیتی هم نمیکنم. امیدوارم توش غلط املایی و انشایی و ... نباشه ارادتمند همگی
کلمات کلیدی: حرف های معمولی من
|
|
| دندون و استرالیا! |
| ساعت ٩:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦ |
|
سلام من و خانمم قبل از اومدن به استرالیا، کارهای مربوط به دندونهامون رو انجام داده بودیم و مخصوصاً من که چند تا دندون پر کرده داشتم که مربوط به سالیان سال قبل بود و دوباره دچار پوسیدگی شده بودند و نیاز به پر کردن مجدد داشتند و یکسری کارهای دیگه... اما یکی دوتا از دندونهام در زمانی که برای انجام این کارها رفته بودم، هنوز نیازی به انجام کاری روی اونها نداشتند و قرار بود در زمان نزدیکتری به اومدنم، برم که دکتر اونها رو چک کنه ولی به دلیل گرفتاریها و مشغله های خاص اون زمان، اصلاً فراموش کرده بودم که این کار رو انجام بدم و این شد که جناب آقای دندون، اوایل هوس کردند یک کمی تیر بکشند و در یک روز شنبه تعطیل در ماه June هم کلاً هوس کردند که رسماً درد رو شروع کنند! خلاصه چاره ای نبود جز اینکه بریم سراغ دندونپزشک و چون وقت قبلی نداشتیم، به قول خودمون اونجا بشینیم که بین مریض کارمون رو راه بندازن. تشخیص جناب دکتر بعد از معاینه دندون و گرفتن عکس، نیاز به خالی کردن دندون، روت کانال و عصب کشی و دوباره پر کردن بود و خوب... فکر میکنید من با اون درد دندون، باید چیکار میکردم جز اینکه بگم "باشه هر کاری لازمه بکن!" خلاصه، این قصه آقای دندون، بعد از 5 جلسه ویزیت و خرج کردن 1464.5 دلار، در October (همین دیروز!) تموم شد. البته پرداخت این مبلغ در طی این مدت، خیلی ممکنه به چشم نیاد و یک جورهایی مثل همون داستان قسطی پرداخت کردن هزینه دندونپزشکی توی ایران هست ولی خوب به مراتب گرونتر از اونجاست. البته اینم بگم که به غیر از اون مبلغ، یک 126 دلار هم بابت جرم گیری دیروز دادم که خوب مربوط به اون دندون خاص نبود و کلی بود و برای همین جدا نوشتم ولی توصیه میشه که این جرم گیری هر 6 ماه یکبار انجام بشه. Emergency Oral Examination: $69 حالا این هزینه ها رو کی میده؟ با اجازه تون جیب مبارک! خوش و خرم و سلامت باشین.
کلمات کلیدی: هزینه های دندانپزشکی در استرالیا
|
|
| مراقب همسفرهاتون باشید |
| ساعت ۱۱:٠۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤ |
|
سلام و اما بعد... در آخر هم لازم میدونم قبل از اینکه بر طبق عادت دیرینه مون شروع کنیم به نقد و بررسی، قضاوت، داوری و حلاجی موضوع این پست، این نکته رو یادآوری کنم که موضوع این پست فقط جنبه اطلاع رسانی داشت. چیزی که ممکنه برای هر کس اتفاق بیفته و ممکنه به کسی که داره با شرایطی مشابه سفر میکنه کمک بکنه که آگاه بشه و به هر کسی که در سفر باهاش طرح دوستی میریزه، اطمینان نکنه.
کلمات کلیدی: حرف های معمولی من
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : یک آدم 30 و چند ساله که مصمم شده بود بره یک جای دیگه ای تا شاید بتونه آینده بهتری رو برای خودش و همسرش بسازه و تو نیمه دوم زندگیش، شاید بتونه معنی واقعی زندگی رو بفهمه. حالا رسیده به اونجایی که میخواست بره و هنوز داره تجربیاتی که به دست میاره رو اینجا مینویسه شاید به درد دیگران بخوره. ذکر این نکته هم لازمه که تمامی مطالبی که در این وبلاگ نوشته میشه، حاصل تجربیات شخصی و نظرات شخصی هست که ممکنه نتایج حاصله از تجربه یکسان، بسته به شرایط و برای هر شخص متفاوت باشه. بنابراین تصمیم گیری نهایی به عهده خواننده وبلاگ خواهد بود.
پروفایل مدیر : Joe |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لينكهاي مرتبط |


چون مدیکر هزینه های دندونپزشکی رو ساپورت نمیکنه و شما باید بیمه تکمیلی داشته باشین که بتونید بخشی (و در شرایطی همه) هزینه های دندونپزشکی رو از اون طریق بپردازید. این که میگم بخشی، به این خاطر هست که معمولاً بیمه های تکمیلی بین 60 تا 70 درصد هزینه های انجام شده رو پرداخت میکنند که تازه اونم سقف داره و اگر هزینه ها از اون سقف بگذره، باید خودتون اون اختلاف رو بپردازید و همچنین بعضی ها محدودیت تعداد دفعات در سال هم دارند (مثلاً دو بار در سال) و اگر بخواهید که 100 درصد هزینه ها رو بدون محدودیت وسط اونها پوشش بدید، باید چیزی بین 330 تا 350 دلار در ماه بسته به انتخابتون، بابت حق بیمه بپردازید که خوب اگر شرایط سلامتی تون و یا در این مورد خاص دندونهاتون اونقدر داغون نباشه که نیاز به بیمارستان و جراحی و عمل و دندونپزشکی و اینها نداشته باشید، پرداخت این مبلغ در ماه به نظر من مقرون به صرفه نخواهد بود. بنابراین، در مرحله اول، توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید و کارهای دندونتون رو اونجا انجام بدید. در مرحله دوم، با توجه به اینکه امکان استفاده از پوشش خدمات بیمه تکمیلی در خیلی موارد از دو ماه (تا یکسال) بعد از اپلای کردن برای این بیمه، امکانپذیر میشه، گرفتن بیمه تکمیلی از یکی از ارائه دهنده های این سرویسئ(مثل Medibank, NIB, Bupa و ...) رو در اولویت کارهاتون قرار بدین وگرنه برای یک دندون، مجبورید دلارهای خوشگل استرالیایی رو اینجوری به باد بدین و خوب، صرف هم نمیکنه که به خاطر یک دندون برگردین ایران! 


