آخر دنیا... استرالیا

قصه مهاجرت و خاطرات من

 

سلام به همه دوستان

همونطور که در پست قبلی هم گفتم، مدتهاست که این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده و من دیگه اینجا رو چک نمی‌کنم. لطفاً به آدرس جدید وبلاگ که در آخر این پست هست مراجعه کنید و اگر میخواهید کامنتی برای پستی در این وبلاگ بگذارید، در معادل همون پست در آدرس جدید کامنت بگذارید که بتونم ببینم و جواب بدم.

آدرس جدید وبلاگ: http://www.ozland.net

+ Joe ; ٦:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٩/٥/۱۱
comment نظرات ()

مهاجرت از نوع مجازی

سلام دوستان

چند وقتی بود داشتم در مورد نقل مکان این وبلاگ فکر می کردم اما با توجه به اینکه اخیراً خیلی کم مطلب میذاشتم، دلیلی برای این کار نمی دیدم ولی خوب بالاخره عملی اش کردم. به کمک یک نرم افزار جانبی موفق شدم تقریباً همه مطالب وبلاگ رو به آدرس جدید منتقل کنم. فقط چند تا از مطالب قبلی با مشکل مواجه شد که مشغول برطرف کردن مشکلاتشون هستم و متاسفانه اون نرم افزار نتونست کامنتها رو از پرشین بلاگ منتقل کنه و بنابراین دارم اونها رو به صورت دستی منتقل می کنم که خیلی کار زمانبر و وقتگیریه اما کم کم دارم انجامش میدم. خلاصه اینکه الان شکل ظاهری و امکانات بهتری در اختیارم هست و سعی میکنم که اونجا براتون بیشتر بنویسم.

آدرس جدید سایت: http://www.ozland.net هست. ممنون میشم اگر من رو در لیست لینکهاتون در وبلاگ یا وب سایت تون دارید، آدرسم رو به روز کنید.

اگر از طریق فید خوان مطالب این سایت رو دنبال می کردید، لطفاً این آدرس http://feeds.feedburner.com/ozland/ozld یا http://www.ozland.net/?feed=rss2  رو جایگزین کنید.

هنوز لینکهای موجود دوستانم در اینجا رو به سایت جدید منتقل نکردم. این رو گفتم که دوستان ازم دلخور نشن لبخند

مشکلات، پیشنهادات و انتقادات خودتون رو برام بفرستین لبخند

ممنون

+ Joe ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
comment نظرات ()

خشونت به بهانه یک فیلم

شنبه گذشته شهر سیدنی شاهد تظاهرات عده ای افراطی بود که تظاهرات و شعار دادن هاشون رو با خشونت همراه کردن، طوری که توی روزنامه ها و اخبار به جای راهپیمایی، بهش riot یا شورش میگن! این شورش به بهانه همون فیلمی هست که میگن توش به پیامبر اسلام توهین شده و داستانهای غیر واقعی رو بهش نسبت داده اند و به همین دلیل، یک عده احمق توی یک روز تعطیل و دقیقاً در شلوغترین زمان که مردم با خانواده هاشون مشغول خرید در یکی از بزرگترین مراکز خرید شهر هستند و همچنین در یکی از پارکهای بزرگ شهر، مشغول راهپیمایی اعتراض آمیزشون میشن و در حین این راهپیمایی که بدلیل خشونت آمیز بودنش، منجر به دخالت پلیس میشه، میزنن 6 تا پلیس و ده نفر آدم دیگه رو مجروح میکنن و به تعدادی مغازه و ماشین پلیس هم خسارت وارد میکنن! خبر و عکسهاش رو میتونید از اینجا بخونید.

 متاسفانه یک عده "انسان نما" ازشون رفتارهایی سر میزنه که مابقی آدمها، این نوع رفتار و عملکرد اونها رو به حساب بقیه میذارن و متاسفانه شباهت شکل و شمایل ظاهری ماها هم در اکثر اوقات ما رو هم جزء اون گروه قرار میده و ناخودآگاه مورد سوال بعضی از رفقای این طرفی و یا اونهایی که یک کمی دل و جرأت بیشتری دارن واقع بشیم که: اینها منظورشون چیه و چرا اینطوری میکنن؟ و چرا از این راه؟ حالا بیا و توضیح بده! و اینطوری میشه که بعضاً میتونی از روی کامنتها، لایک ها و دیسلایکهایی که روی مطالب می زنن، علیرغم اینکه به زبون نمیارن، ولی بتونی بفهمی که تفکر این مردم در خصوص بعضی گروه های ساکن در این جزیره چیه! واقعاً باید تاسف خورد به حال این جماعت با این حرکات غیر منطقی و وحشیانه شون، خودشون هم نمیدونن میخوان چی رو ثابت بکنن؟ حتی اگر ازشون دلیلش رو بپرسی، می بینی که حتی فیلم رو هم ندیده اند و صرفاً به خاطر گرفتن یک sms و یا پیغام توی فیس بوک و تویتر که تحریکشون کرده، ریختن توی خیابون!

راستش من از یکسری مسائل سر در نیاوردم و این شد که گفتم بیام اینجا و این مطلب رو بنویسم و ببینم بقیه چی ممکنه فکر بکنند؟

اولین چیزی که ازش سر در نمیارم در مورد فیلمه. اون فیلم نه توسط کمپانی فیلم سازی مشهوری ساخته شده و نه اینکه آدم مشهوری کارگردانی و تهیه کنندگی اش رو کرده و نه هیچ چیز دیگه ای. بیشتر شبیه به این میمونه که یک نفر که یک کمی از فیلم سازی و ادیتوری سر در میاره توی خونه اش با کمک چند نفر دیگه یک فیلم بسازه و به هر کدوم از شخصیت های فیلمش هم یک اسمی بده و بعدش هم آپلودش کنه توی یوتیوب! خوب حالا این میشه اهانت به یک شخص مقدس که به خاطرش این کارها به این وسعت از یک عده سر بزنه که حتی تا مرز آدمکشی و قتل یک عده بیگناه که هیچ ربطی به اون فیلم و عواملش ندارن پیش بره؟ و یا دلیلی برای خسارت وارد کردن به اماکن عمومی و مجروح کردن و ترسوندن یک عده آدم بیگناه؟ اصلاً به فرض اینکه بر اساس مواردی که توی اون فیلم بهش اشاره شده، دلیلی برای اعتراض داشته باشی، کدوم منطق این رو حکم میکنه که بریزی توی شهر و با اون حرکاتت باعث وحشت یک عده خانواده و بچه بی گناهی بشی که اومدن روز تعطیلشون رو خرید بکنند یا خوش بگذرونند!؟ تازه جالب قضیه اینه که بیشتر صحنه هایی که در اون فیلم بهش اشاره شده، از منابعی گرفته شده که خود همین گروه هم به اون منابع اعتقاد دارند! اونهایی که فیلم رو ندیده اند میتونن از اینجا ببیننش.

دومیش باز هم در مورد فیلمه. میگن این فیلم توی امریکا ساخته شده که البته درست هم هست و از اینجا میتونید بخونیدش که توسط چه کسی و کجا ولی سوال اینجاست که مگه فیلم محمد رسول ا... هم در همون کشور ساخته نشده؟ چرا برای ساختن اون فیلم از اون کشور تشکر نشده و ازش تعریف و تمجید نشده (ولی جالب اینه که در اعیاد و مناسبتها از خودش و موزیکش استفاده میشه!) و یا مثلاً هیچوقت نرفتن توی یک کشوری در سفارت امریکا رو بزنن و از سفیرش برای اینکه اون فیلم ساخته شده تشکر بکنن ولی حالا اگر یک فیلم دیگه ای به یک نحو دیگه ای در همون کشور ساخته شده باید ریخت و هر کسی که به اون کشور به نحوی ارتباط داره رو کشت و داغون کرد!؟

سومین چیزی که من متوجه نمیشم، اینه که چرا این جماعت با این طرز تفکر و رفتارشون بلند شدن این همه راه رو کوبیدن و اومدن این سر دنیا؟ اومدن به دموکراسی و آزادی برسن؟ اتفاقاً خیلی هم خوبه ولی معنی آزادی و دموکراسی این نیست که هر غلطی که توی مملکت خودت میکردی رو اینجا به بهونه وجود داشتن آزادی و دموکراسی بتونی وسیعترش و بدترش رو انجام بدی و کسی بهت حرفی نزنه! سخنان فرماندار ایالت نیو ساوث ولز مرتبط با این قضیه رو میتونید از اینجا ببینید که توش به یک سری تفاوتهایی که این نوع راهپیمایی با بقیه راهپیمایی هایی که توی این مملکت تا به حال انجام شده اشاره میشه!

چهارمیش و از همه بدترش این عکسه! آخه نفهم! تو اون پلاکارد رو با اون شعار دادی دست اون بچه سه یا چهار ساله ات و بعدش هم داری با افتخار ازش با موبایلت عکس می گیری!!؟ خوب تو که اعتقادت اینه و داری این روش رو از الان به بچه ات تعلیم میدی که هر کی مخالفت بود یا بهت اهانت کرد رو باید بکشی و با این نوع اعتقادات بزرگش میکنی، چرا تو همون کشور خودت که همه با همین روش و اعتقادات دارن زندگی میکنن نموندی؟ مشکلت چی بوده و اصلاً اومدنت به اینجا به چه دلیلی بوده و دنبال چی بودی!؟ حاضرم شرط ببندم اگر ازش سوال کنی دلایل مهاجرتت به اینجا چی بوده یکی از جوابهاش "فراهم کردن آینده بهتر برای بچه هام" هست! اونوقت اینطوری میخواد آینده بهتری رو برای بچه اش فراهم بکنه! تو حتی اونقدر نفهم هستی که نمیدونی اینجا برای مادر و تربیت فرزند تعریف دیگه ای قائل هستند و وقتی این حرکت رو انجام میدی، نتیجه اش این میشه و پلیس می افته دنبالت تا پیدات کنه و دلیل این حرکت احمقانه ات رو بفهمه. شاید هم منتهی به گرفتن صلاحیت حق نگهداری و تربیت بچه ات بشه!

چی بگم والا... من که هر چی فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم فقط این رو میتونم بگم که معنی وجود آزادی و دموکراسی در یک کشور این نیست که هر کسی هر غلطی خواست بکنه، هر خرابکاری و زد و خوردی خواست بکنه، هر قانونی رو زیر پاش بذاره و کسی هم کاری به کارش نداشته باشه و برای همین دلیل هم بلند شده باشه این همه راه رو کوبیده باشه اومده باشه اینجا و بعدش هم اگر این کارها رو کرد و باهاش برخورد شد بگه اینجا یک کشور آزاده و دموکراسی وجود داره و شما نباید این رفتار رو با ما بکنید! رو که نیست!

+ Joe ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٧
comment نظرات ()

بادکنک

سلام

حتماً تا به حال دیدین آدمهایی رو که یک غرور بی جایی دارن، یک تکبر و خودبزرگ بینی یا یک نگاه از اوج و بالای آسمون به دیگران داشتن، احساس اینکه من هیچوقت اشتباه نمی کنم و همیشه دیگران هستند که اشتباه میکنند، من هیچوقت نباید معذرت خواهی کنم و همیشه دیگران باید از من معذرت بخوان، من اینقدر خوبم و کارم درسته که هیچ انتقادی بهم وارد نیست و اگر کسی اینکار رو کرد باید با شدیدترین عکس العمل بکوبمش و یک سری حالتهای دیگه مثل اینها که گفتم. شاید اگر این آدمها در درون خودشون واقعاً چیزی برای ارائه کردن داشتن، می شد این رفتار رو به گونه ای توجیه کرد ولی در خیلی از موارد اینطور نیست و هر چی نگاه کنید و بگردید، در اون شخص چیزی پیدا نمیشه و یا شاید خود طرف بنا به توهمی که داره فکر میکنه که خیلی در مرتبه ای بالاتر از شما و دیگران قرار داره و خودش رو محق داشتن این رفتار میدونه. در بعضی موارد نادری هم یکسری اشخاص در درونشون چیزی و حرفی برای گفتن دارند ولی بر طبق مصداق "درخت هر چه پربار تر، افتاده تر" عمل نمی کنند و به خودشون مغرور میشن و این غرور بی جا باعث میشه که خیلی های دیگه رو هم شان و هم تراز خودشون حساب نکنن و به نوعی بهشون فخر بفروشن و یا طوری رفتار بکنند که انگار دیگر بندگان خدا اصلاً در چشمش دیده نمی شن و وجود خارجی ندارن! حالا همه اینها رو گفتم که به اینجا برسم که: آقایون و خانمهای دکتر و مهندس! اونهایی که خودتون رو خیلی بالا می بینید و هر کسی رو لایق هم صحبتی و ایجاد ارتباط باهاشون نمی بینید! اینجا این روش جواب نمیده! اگر فکر کردی دکتر هستی و نمیتونی یا نباید با یک فروشنده و یا یک کارگر معمولی هم کلام بشی در اشتباهی! از دریچه چشم مردمان اینجا، وقتی با کسی مواجه میشن، چیزی که دیده میشه یک انسان هست و نه لباسش، ماشینش، شغلش، دینش، شکل و شمایلش و عقایدش! بنابراین براش اصلاً اهمیتی نداره که شما در کشور خودتون دارای دو سه تا مدرک دکترا و مهندسی هستید و از یک نسل و پیشینه تاریخی با قدمت و افتخاری اومدین. مهم نیست عدد 12 توی ساعتت دوتا نگین اصل داره! مهم نیست پیراهنت مارکش فلانه و شلوار و کفشت بهمان! شاید باور نکنید ولی براش خیلی مهمتره اگر بتونه با شما یک ربع راحت و بی دغدغه گپ بزنه بدون اینکه بخواد چیزی رو به رختون بکشه، لذت که اون از ارتباط با دیگری می بره به همین سادگیه: هم کلام شدن و صحبت درباره معمولی ترین چیزها و مدتی رو با هم گذروندن در حین خوردن یک قهوه با همدیگه است و حس داشتن یک دوست است و نه شو کردن چیزی به طرف مقابل! بنابراین به همین سادگی، چون نوع رفتار و نگاه شما با اون از زمین تا آسمون متفاوته، یک دوستی و یک ارتباط رو از دست میدید. شاید بگین مهم نیست، یکی هم شان و هم طراز خودم رو پیدا می کنم. اگر منظورتون هم شان و هم طراز خودتون در بین هموطنهای عزیزمون هست، زهی خیال باطل! تجربه ثابت کرده که اولاً ماها در بسیاری از موارد در اینجا نمیتونیم مثل آدم با هم ارتباط برقرار کنیم و دوماً آدمهای این تیپی و با این نگرش، چون همیشه خودشون رو از مخاطبشون بالاتر میدونن، در نتیجه اون ارتباط دو طرفه هیچوقت به راحتی بین اون و شخص دیگه شکل نمیگیره! تفکر اون خارجی رو هم که براتون گفتم که چطوریه. بنابراین اتفاقی که می افته، تنهایی و منزوی شدن هست که باز هم چون اون غرور بی جا وجود داره، طرف حاضر به پذیرش و قبول این هم نیست و اشکال رو از ناحیه دیگران میدونه! و متاسفانه وقتی که این نوع رفتار و طرز فکر در یکی از دو زوج وجود داشته باشه، نتیجه کار گریبانگیر جفتشون میشه.

درباره شغل و روابط کاری هم همین موضوع به نوعی صدق میکنه. اگر شما مدیر مدبر و موفقی در کارتون بودید، اگر چند نفر زیر دست شما در شرکت یا کارخانه ای کار می کرده اند، اگر چندین و چند پروژه رو خودتون مدیریت کردید و به سرانجام رسوندین، ضمن احترام به موفقیتهایی که داشتین، باید بگم شروع شما در اینجا از اون نقاط تقریباً غیر ممکنه! باید این رو برای خودتون بشکنید و جا بندازید که شروعتون اینجا از یکی دو پله پایین تر از موقعیتی که بودید هست که البته منطقی و اجتناب ناپذیر هم هست ولی خوشبختانه سرعت پیشرفت و ترقی در اینجا بالاتره و میتونید امیدوار باشید که اگر همت داشته باشید، خیلی زود به اون مرحله ای که بودید میرسید و چه بسا خیلی از اون سقفی که در کشور خودمون تصور کرده بودید هم بالاتر برید وگرنه اگر به اون یکی دوتا پله (و شاید یک وقتهایی بیشتر از اون) پایینتر راضی نشدید، به قول شاعر "باش تا صبح دولتت بدمد!" و اگر هم در رده شغلی بالایی مشغول به کار شدید، فکر نکنید که دیگه کارتون باید فخر فروشی و بالاتر دونستن خودتون از زیر دستاتون باشه و کاری هم به غیر از امر و نهی کردن ندارین! اینم از چیزهایه که اینجا جواب نمیده.

خلاصه حرفهام اینه: زیاد که خودت رو باد کنی، عین اون بادکنکه میشی که اگر از شدت پر بودنت از این باد نترکی، اونقدر از دیگران فاصله میگیری که دیگه نه دیده می شی و نه بهت توجهی میشه! حالا اگر فکر میکنی دلیل این فاصله و عدم توجه، اون آدمهایی هستن که اون پایین قرار دارن...

دوتا لینک هم بدم که بی ربط با این نوشتارم نیست و تمومش کنم:

- خشایار اینجا یک مطلب جالبی در خصوص اجتماعی شدن گذاشته که البته مال خیلی وقت پیشه و منم همون موقعها خوندمش ولی خوب فکر نمیکنم هیچوقت ماها بتونیم اینطوری رفتار کنیم!

- این یکی رو هم از وبلاگ مردی که نان می خورد خوندم که در اصل نوشته پائولو کوئلیو هست و خیلی ازش خوشم اومد. شما هم بخونیدش،‌ بد نیست لبخند

تا بعد...

+ Joe ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱۱
comment نظرات ()

یک کمی دیگه فکر کن...

سلام

بعد از مدتها، فعلاً به همین پست کوتاه بسنده می کنم و فقط میخوام بگم که با علم به اینکه میدونم یکی از حقوق اولیه بشر، آزاد زندگی کردنه و البته شاید برای بعضی ها کار از این حرفها گذشته و نیازی به اون کلمه "آزاد" هم نیست و فقط "زندگی کردن" چیزی هست که دنبالش هستند، اما شاید منطقی نباشه که برای رسیدن به این حق دست به هر کاری زد. ممکنه بعضی هاتون از این خبر مطلع باشید اما با توجه به بعضی سوالهایی که توی این وبلاگ از من میشه، بد ندونستم این لینک رو برای اطلاع بذارم

http://www.radiofarda.com/content/f3_australia_sends_refugees_to_islands/24676337.html

بنابراین اون دوستانی که قصد سفر به این طریق رو دارند، بدونند که مقصدشون یکی از این جاها خواهد بود نه وسط سیدنی، ملبورن یا هر شهر دیگه ای! یک کمی دیگه فکر کنید... شاید واقعاً ارزشش رو نداشته باشه؟

 

 

ادامه مطلب
+ Joe ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٥
comment نظرات ()

← صفحه بعد